تبليغاتX

 

rain is falling

it is the first time in recent year that the rain falling

make every where wet and it is companion with cool and wind

and also with reduction in air pollution.

it declare us from a new season and a new chapter of our life.

so we need to wear winter clothes and drink more hot loquids.

oh let me say sth.

tonight i went to city center and i had a look to my favorite  cafe bar

but i couldnt choose any thing for drink.

caz in summer i would drink frappe

its a kind of cold neskafe but   now its silly for me 2 drink cool liquids

in cold weather so its better 2 drink hot liquids .

and really i couldnt find a hot liquid in this time that be appropriate for me

 except tea.

another subject  is  one of my old friend dr mohaghigh wanna come2

europe and take part in a conference in france and he wanna have some

  visits from other europian countries or maybe greece the place i am

living and i express him wellcome wellcome wellcome.

and the final subject.plz help me

 any reader who knows cook plz teach me cooking  the foods except chiken

products plz release me from chiken plz.

caz for 2 years i eat  chiken and eggs and eggs and chiken

so i am really bored

i  need 2 change  my diet.

have a good time and food time.

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 توسط ali bakhshi
 

 

خاطره تلخ

با دیدن این عکس خاطره ای تلخ از ذهنم گذشت.

این خاطره مربوط به تقریبا سه سال پیش است زمانی که در بیمارستان (کیور)ایفای وظیفه می نمودم.

حوالی عصر بود و من در حالی که اماده میشدم شیفتم را تبدیل نمایم و به منزل بروم روی

برانکار خانم ۲۵ ساله را اوردند که از شدت درد به خود می پیچید و ناله و فریاد می کرد.

دکتر امریکایی فورا دستور عکس از سینه وی را داد و سپس او را به بخش زنانه منتقل نمودند

و بدون بیهوشی عمومی فقط با بی حسی موضعی بغل چپ ان زن را برش داده و سپس یک لوله

پلاستیکی ضخیم را وارد دستگاه تنفسی وی نمودند به علت خونریزی شدید در ناحیه سینه مجبور

بودند تا این گونه خونهای تجمع یافته را خارج نمایند تا بعدا بیما ر دچار اختلال تنفسی نشود.

نام این زن زرمینه و از ولایت وردک بود .

بنا به گفته مادرش(همراه بیمار) زرمینه که حامله نیز بوده است در طی بگو مگو با برادر شوهرش

درب منزل را محکم به هم میکوبد و همین امر بهانه ای را به دست برادر شوهر داده و او را با

دسته کلنگ تا سر حد مرگ میزند در حالی که شوهرش فقط نظاره گر قضیه بوده است و سپس

مادر وی از این قضیه با خبر شده و وی را به بیمارستان منتقل می کند.

فردای ان روز عمل سزارین را برای وی انجام دادند چون طفلش در رحم سقط شده بود.

و هفته بعد نیز روی دستگاه گوارش او عملی را انجام دادند چون قسمتی از معده وی اسیب

جدی دیده بود قسمتی از معده و روده را با هم برداشتند

از این به بعد او توسط لوله ای که مستقیم به روده او وصل بود تغذیه می کرد .

ان روز ها از زرمینه اثری نبود و انچه بود لوله و سوند و دو بطری شیشه ای و انواع و اقسام

سرم های بزرگ و کوچک از دکستروز گرفته تا البومین بود و تنها همراه و تنها غمخوار مادرش.

رخسارش مانند گچ سفید شده بود و هر ان احتمال مرگ وی می رفت.

 بر اثر شدت درد امپول های مرفین یکی به دنبال دیگری به وی تزریق میشد.

 چندی گدشت تا این که زرمینه از مرخصی بدون برگشت از این دنیا چشم پوشی کرد  و

کمکم حال و وضعش رو براه شد و اخرین عمل پیوند معده به روده نیز انجام شد و زرمینه پس از مدتی

 شد همان زرمینه که بود و در این مدت شوهر ش نیز با عیادت های گاه و بیگاه خود دل زرمینه

را  دوباره بدست اورده و سر انجام با کلی بدهی که ان هم از طرف بیمارستان بخشیده شد

 راهی منزل شدند.

فرزند و قسمتی از معده و سلامتی اش  و تقریبا سه ماه از عمرش را

 را در اثر حماقت برادر شوهرش به زباله دان بیمارستان  کیور سپرد.

در کشور ما نمونه های زرمینه و نیز شوهر و برادر شوهر های زرمینه  کم نیستند متاسفانه

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 توسط ali bakhshi
 

اریانا کشور ارزو ها

 از انجا که می دانید کشور ما اریانا کشوری دارای تنوع قومی فراوان است.

 بر طبق بر اورد های اماری جمعیت اریانا از ۲۵ تا ۳۰ میلیون نفر براورد میشود که از این تعداد

نفوس ۳۸ الی ۴۰درصد ان از قوم پشتون و بیشتر در مناطق جنوب و شرق و ۲۵٪ ان را قوم تاجیک

که بیشتر در مناطق شمال و شمال شرق سکونت دارند.

۲۰٪را قوم هزاره که بیشتر در مناطق مرکزی اریانا ساکن اند.

و باقیمانده را ازبک ها . ترکمن ها بلوچ ها . پشه ای ها . نورستانی ها. بیاتها و...تشکیل می دهند.

همیشه ذهن من درگیر پاسخ دادن به این مسئله بوده است که چرا ۴۰٪  از مردم می خواهند

به هر نحوی شده بالای تمام افغانستان تسلط داشته باشند و بخواهند نظام قبیله ای خود را

در اریانا اجرا نمایند.حتی با تکه و پاره کردن خودشان و انجام عملیات جنت طلبانه؟

چرا همه باید از زبان مادری خود بریده و به پشتو تکلم نمایند؟

چرا مردم اریانا باید سرزمین ابایی خود را به خاطر بز و گوسفندان و شتران کوچی های پشتون

ترک نمایند.؟

چرا چشم دیدن مکاتب و کلینیک ها و ابادی و سر سبزی را در مناطق غیر پشتون ندارند.؟

چرا می خواهند فرزندان تمام اریانا را چون فرزندان خود از تحصیل منع کنند.؟

چرا عطش قتل و جنایت و راهزنی در قرن ۲۱ هم در انها هر روز شعله ورتر می گردد؟

چرا از این همه کشتار سیر نمی شوند؟

چرا مثل کره ادمیزاد به زندگی عادی بر نمی گردند؟

چرا فکر می کنند فقط انها مسلمان هستند و بقیه مسلمان زاده؟

چرا انها هنوز هم فکر میکنند مسولیت صدور اسلام به تمام دنیا را دارند؟

در یک کلام چرا از خرد تا کلان و از   پیر تا جوان .از تحصیل کرده در فرنگ تا ان کوچی بز چران همیشه

فکر می کنند اریانا ارثیه پدر بی پدرشان بوده است و بقیه در این کشور مهاجر هستند و اگر چند

روزی به صورت موقت در این کشور حضور دارند محض به خاطر حمالی و یا کلفتی است و بس؟

جواب این که

مشکوکم به این که ژن ادمیت در وجود این موجودات باشد. 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 توسط ali bakhshi
 

عاشقانه 

 

                   شب بی تو شب حسرت 

                                      شب سر در گریبانی

                                                                شب یلدای بیداری

                   شب در خود فرو رفتن

                                                         شب از خویش بیزاری                      

                    ببار ای اسمان امشب

                                                            ببار و سر  کن اهنگی

                      بجز گریه گریزی نیست

                                                              از این زندان دلتنگی

 


نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم مرداد 1387 توسط ali bakhshi
Blog Skin