تبليغاتX

 

فحش

جالب است بدانید یونانی ها فحش ناموسی ندارند خوشبختانه

یعنی به خواهر و مادر همدیگر فحش نمی دهند .

وقتی علتش را جویا شدم گفتند ما معتقدیم کسی که فحش ناموسی میدهد برایش حادثه ای

اتفاق می افتد که باعث مرگش می شود .

باورش برایم سخت بود ولی شاید ....

  


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 توسط ali bakhshi
 

نشد که نشد

 

 

 

گفتم بیام ترکیه رودخانه سد راهم شد                  

.گفتم برم ایتالیا دریا سد راهم شد

خود را سپردم به تقدیر هر چه شدشد.

     

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم فروردین 1388 توسط ali bakhshi
 

چرا گره خورده ایم؟

هر روز پس از باز کردن صفحه وبلاگم اولین وبلاگی را که باز میکنم زندگی در بامیان است

سپس طلسم معجزت تا شاید خبر جدیدی از دنیای فراموش شدگان ابدی داشته باشند

سپس به بی بی سی و پژواک تا اخبار مربوط به کل اریانا را به طور خلاصه بررسی کنم

بعد اگر وقتی بود به دیگر وبلاگها نیز سری میزنم.

براستی چرا سرنوشت این خاک اینقدر برای ما اهمیت دارد؟و چرا اغلب دوستان من چه در

داخل با حضور موثر ویا غیر موثر و چه در خارج همیشه یکی از دغدغه های ذهنی شان وطن

بوده است چه انانی که توانایی اوردن اندک تغییر مثبت در این سرنوشت را داشته اندو یا هم نداشته اند.

همه این ها را میتوان از روی سایتها و وبلاگها و یا مقالات و ایجاد سمینارها ی این افراد پی برد .

کسانی مثل من تنها نظاره گر این قضایا هستند .کسانی نیز فقط با کلام ویا قلم خواهان ایجاد

تغییر در اوضاع کنونی هستند و کسانی نیز با درک از واقعیت های موجود با اقدامات عملی

هر چند کوچک سعی در اوردن تغییرات مثبت در شرایط کنونی کشور هستند.

از نمونه های قلمی کابل پرس که در حال انتقاد از کارکردهای دولت کنونی و تغییر افکار مردم که در

نهایت بسته به شدت اثر پیام و گیرایی مخاطب به تغییر رفتار خواهد انجامید

و نمونه های عملی سمیناری بود که چندی قبل در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

در زمینه کوچی و کوچیگری در اریانا برگزار گردیدکه اعضای سفارت نیز در این سمینار شرکت داشتند.

عرض اخر این که برای اوردن تغییر و ایجاد شرایط بهتر برای میهن خود بکوشیم  با دمی یا قلمی و یا قدمی

مهم نیست در کجای این کره خاکی هستیم مهم این است که این بودن ما چه تاثیری در میهن ما به جا میگذارد.

 


نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم اسفند 1387 توسط ali bakhshi
 

دیدار با محقق نسب

او را در مرکز شهر دیدم و پس از احوال پرسی به اطاقش رفتم .از این که وی را در اتن وسالم می دیدم خوشحال

بودم از وی ان چه بر وی گذشته بود را پرسیدم از سیر تا پیاز را برایم گفت .او از اصلی ترین مسایلی که باعث 

دستگیری اش در کابل از طرف دادستانی شده بود را بحث ارتداد دانست که در یکی از شماره های نشریه حقوق

 زن به چاپ رسیده بود

که در ان توضیح داده شده بود که از نظر اسلام حکم ارتداد قتل نیست و در هیچ جایی سراغ نداریم که پیامبر

کسی را به خاطر مرتد شدن به قتل رسانده باشد .

او توضیح داد از کسانی که کمر به قتل من بسته بود اقای شیخ اصف محسنی بود که تقریبا توانسته بود که نظر

شورای علمای کابل و قندهار و حتی قندوز را در مورد  واجب القتل بودن من بدست بیاورد.

او رفتار زندان بانان و افسران را در زندان ولایت بسیار خوب و انسانی توصیف نمود و مدت ان ۳ ماه بود.

پس از ۵ بار حضور در دادگاه و فشار افکار عامه بلاخره مرا ازاد نمودند و پس از ان به ایران امدم اما به محض

رسیدن به ایران از طرف نیروهای اطلاعات ایران دوباره گرفتار شدم و مرا به بازداشتگاهی در منطقه سالاریه

قم منتقل نمودند و به مدت ۳ ماه همه روزه در حالی که چشمانم بسته بود در مورد مقاله و رفت و امد هایی که

به دفتر سازمان ملل در تهران داشتم پرس و جو مینمودند در حالی که با دوربین از من فیلم تهیه میشد و صدایم

ضبط میشد و تمام اظهاراتم مکتوب میشد این مدت۳ ماه بدون شکنجه بدنی سپری شد در حالی که اعمال

دیگری چون شستن توالت ها ی بازداشتگاه و شستن پتوها یا لباس سربازان یکی از وظایف من شده بود.

در نهایت از من با گرفتن وثیقه (۶۰۰۰۰) دالری مرا ازاد نمودند و هنگامی که از نیاتشان درمورد این که مرا   

میخواهند به بهانه تصادف ویا بهانه دیگری از بین ببرند ناگزیر راه اروپا را در پیش گرفتم.او از این که ما مردم هزاره 

درس عبرت نمیگیریم بسیار ناراحت بود .

او میگفت همین شیخ اصف فقط ۳ سال در نجف بوده و با ۳ سال درس خواندن کسی مجتهد نمی شود          

و می گفت در زمان مزاری همین شیخ اصف مزاری را محارب خوانده بود .و یا در مورد علم جعلی فرزند         

سید فاضل گفت سید فاضل کسی بود که در قم بر اثر مرض ایدز مرد وکسی بود که بعد از شهادت استاد  

مزاری بر موتر مزاری سوار بوده عده ای از مردم به فاضل میگویند که بد است و نباید بر موتری که مرحوم مزاری

سوار بوده سوار شوی که در جواب میگوید کار خوبی میکنم و اگر زن مزاری باشد هم سوارش می شوم           .

ا و میگفت ما هزاره ها با شهادت مزاری و فاجعه افشار هم درس عبرت نگرفتیم و بدنبال محسنی ها و سید

فاضل ها روان هستیم.

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 توسط ali bakhshi
 

داود و سرخوشی هایش

شکی نیست که داود سرخوش یکی از خوانندگان خوب کشور ماست و این شهرتش بیشتر به

خاطر البوم سرزمین من میبا شد به یاد دارم که چگونه دانشجویان ایرانی اهنگ های این

البوم را زمزمه میکردند و چطور در رادیو و تلویزیون ایران هر دم پخش میشد

اما متاسفانه بعد از این البوم کار در خور توجهی از داوود دیده نشد که در این جا به مصاحبه ای

از بنیامین (خواننده ایرانی) میتوان استناد کرد که گفته بود ترس من از این است که از البومی که مرا

به شهرت رسانید (دنیا دیگه مثل تو نداره) در البوم بعدی نتوانم بهتر بخوانم و از نظر شنوندگان

دچار افت  شهرت شوم و این قضیه در مورد داود کاملا صادق است و او پس از البوم سرزمین من

دچار افت های شدیدی شد که علل ان را بطور خلاصه در

۱ اشعاری که برای اهنگ های خود استفاده میکند بیشتر اشعار فولکلوریک هزارگی است

و متاسفانه ان هم از اشعار بسیار مبتذل و پیش پا افتاده ای که فهم ان امروزه حتی برای

خود مردم هزاره نیز مشکل است چه رسد به سایر اقوام اریانا یا ایرانیها البته این برای من بسی

جای افتخار است که اقای سرخوش با چنگ و دندان میخواهد اهنگ های هزارگی را وارد

عرصه اهنگ های ملی نماید و از نابودی اهنگ های عامیانه هزارگی جلوگیری نماید ولی

باید به خاطر داشته باشد که در این راه اشعاری وزین را انتخاب نماید که دارای وزن و قافیه و

برای شنوندگان جذابیت داشته باشد و هدف صرفا بیرون دادن یک البوم نباشد.

۲ به نظر میرسد که اقای سرخوش هنوز در دنیای بین اهنگ های سنتی و پاپ که

اگر در اریانا نام ان را بتوان پاپ گذاشت گیر افتاده است و به عبارت دیگر از ازمون و خطا برای

کشف استعداد خود استفاده میکند .گاهی سنتی میخواند گاهی پاپ وگاهی هم حتی قطغنی 

۳ یکی دیگر از عواملی که باعث بیرون دادن یک البوم خوب می شود اهنگساز خوب می باشد 

 همان طور که می دانیم یک خواننده گر چه با حنجره طلایی نیز باشد اما در غیاب یک اهنگساز

و گروه خوب به تنهایی کاری از پیش نخواهد برد این اهنگساز است که بسته به استعداد و توانایی

و کشش حنجره خواننده نوع شعر و نوع اهنگ را میسازد مثلا هیچ گاه ما نباید انتظار داشته باشیم

داریوش مانند سیاوش قمیشی و یا معین بخواند چون نوع حنجره این خواننده ها کاملا با

هم متفاوت است پس سبک ها نیز متفاوت خواهد بود.

به امید روزی که داوود بتواند جایگاه حقیقی خود را در بین مردم اریانا باز یابد.

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 توسط ali bakhshi
 

مرا دردیست اندر دل...

وقتی در کابل بودم روزی به شهرک زوار ها که بیشتر مهاجرین برگشته از ایران در انجا سکونت

داشتند رفتم در کنار جاده چشمم به دو خانمی افتاد که در خاکستر بجا مانده از کوره که سوخت

انها چوب است به دنبال ذغال می گشتند و تمام ان خاکستر را به امید تکه ذغالی زیرو رو می کردند

اما امروز شنیدم که در اینجا (اتن) نیز زنان اریان بعد از پایان ۴ شنبه بازار به دنبال بقایای به جا

مانده از بعضی میوه ها و سبزیجاتی می گردند که  از  نظرفروشندگان غیر قابل مصرف بوده و

انها را به دور انداخته اندتا با ان قوت لا یموت کنند.

این هم از زندگی در اروپا.

دیگران فقط یک بار می میرند ولی ما هر روز باید بمیریم

 


نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم آذر 1387 توسط ali bakhshi

 

چه باید کرد؟

دیدن خانواده هایی که یاس و نا امیدی را در چشمان تک تک انها می توان دیدکسانی که

به امید اروپای رویایی همه چیز خود را از دست داده اند نه راه رفت دارند و نه روی برگشت

در روبروی کلیسایی معروف به کلیسای حاجی یاسین خانواده های اریان را میتوان دید

که در هاله ای از ناامیدی به سر میبرند و روزها از خیرات کلیساها اطعام میشوند .

ماهانه ۳۰۰ تا ۴۰۰ یورو کرایه تنها یک اطاق را می پر دازند و حتی تا جایی که به علت کمبود

پولی هر دو خانوار فقط در  یک اطاق زندگی می نمایند .

وقتی دیشب برای کاری به انجا رفتم و خانواده ای را دیدم که شب را در جلوی کلیسا میخوابند

نزدیک بود دیوانه شوم .این وضعیت ناهنجار ما اریان ها کی تمام می شود؟

ایا باید تا اخر دنیا مانند قوم بنی اسراییل اواره وسرگردان در این کشور و ان کشور و نشان طعنه

این و ان یاشیم؟

 وضعیت اسفبار این خانواده ها برای من قابل درک است.بیشتر این خانواده ها از ایران امده اند.

و شرایط جهنمی که ایران برای اریان ها ایجاد کرده است باعث مهاجرت دوباره شده است .

اما با این وضعیت کنونی باید چگونه باید برخورد کرد ؟من که مغزم قفل کرده است اگر شما میدانید بفرمایید.

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم آبان 1387 توسط ali bakhshi
 

سارا حسین اوباما 

اوباما نامزد دمکراتها در انتخابات ریاست جمهوری امریکا است.

وی سیاه پوست و کنیایی الاصل میباشد.

عکس فوق مادر کلان اوباما در کنیا است.

امروز در امریکا اوباما طرفداران بسیاری دارد و تقریبا تمامی سیاهان

امریکا از طرفداران وی است.

اما در این که یک سیاه پوست کنیایی بتواند تا مرحله اقای جهانی

شدن پیش برود نشان از داعیه بحق مردم سالار بودن کشور امریکا

دارد .

کشوری که در ان هر فرد بدون تفاوت نژادی و رنگ پوست نان لیا قتش

را می خورد و رنگ پوست یا زبان ونژاد معیاری برای سنجش

شایستگی افراد نمی تواند باشد.

مسئله ای که در انتخابات ریاست جمهوری ایران در اوایل انقلاب باعث

شد تا شجره نامه اقای جلال الدین فارسی و زندگی نامه ایشان

در کمترین زمان ممکن بر ملا گردد و اقای ایشان به جرم اریان بودن

هر چند با داشتن شناسنامه و زن ایرانی هم چنان خارجی و ممنوع

الکاندیدا معرفی و از اقای ایشان صلب صلاحیت شود .

به هر حال دمکراسی در هر کشور تعریف خودش را دارد.

در امریکا دمکراسی امریکایی و در ایران دمکراسی ولایت فقیهی

 در اریانا دمکراسی طا لبی

و اما حکایت دمکراسی در دنیا شده حکایت فیل در داستان مولانا

هرکسی از ان تعبیر خاص خود را دارد و یا ان را به نفع خویش تفسیر می کند.

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نهم مهر 1387 توسط ali bakhshi
 

پیش روی رزمندگان اسلام در دو جبهه

 

دیروز زن همسایه از نبرد خونین بچه های ما با یک پاکستانی سیاه خبر داد.

خود او این خبر را از رادیو شنیده بود .عجب اطلاع رسانی قوی دارند این یویانی ها

ظاهرا در بازار معروف کردها که محل دایمی برای جنگ و دعوا است یکی از

بچه های اریان با یک پاکستانی درگیر و نتیجه ۲بر ۱ با سود تیم ما خاتمه می یابد.

اما در جبهه دیگر در پاترا ظاهرا کوماندوهای یونانی به یکی از بچه های ما حمله

نموده و او را از ناحیه سر مجروح می سازد.

بچه ها نیز مجروح را برداشته و به نزد دیگر پلیس ها عارض می شوند و در کمال

نا باوری می بینند که انها نیز قصد ضرب و شتم بچه های ما را دارند و خود را در

محاصره نیروهای پلیس می بینند که سنگ های ریل راه اهن به دادشان می رسد.

با پلیس در گیر می شوند و تمام شیشه های موتر های پلیس را خرد می کنند.

وارد کشتی شده و خساراتی را به کشتی نیز وارد می اورند تا جایی که کشتی پا به

فرار می گذارد.

بعدا نیروهای ضد شورش وارد عمل می شود و به طرفداری از بچه های ما KKE

حزب کمونیست یونان وارد عمل میشود که در گیری ها تا ۷ شب ادامه می یابد و

اخبار ان از طریق رادیو و تلویزیون به سمع و نظر کل یونان میرسد.

در این درگیری نیروهای خودی تقریبا ۲۰۰ و KKEهم ۵۰ در کل ۲۵۰ نفر بوده اند

به نیروهای ما به جز یک رخمی تلفات دیگری نداشته ایم واز جانب مقابل

یک پلیس در اثر اصابت سنگ به سرش روانه بیمارستان شده است و حالش

وخیم گزارش شده است.

طبق اخرین گزارش ها کشتی ها از ترس درگیری در وسط دریا لنگر انداخته اند و

جرات نزدیک شدن به ساحل را ندارند.

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 توسط ali bakhshi
 

بر بام آتن

امشب برای یک چکر رفتم بر بام اتن

اتفاقا از شانس خوب به یک کنسرت از یک خواننده خوب یونانی بر خوردم

استادیوم روباز در دل کوه پر از جمعیت بود و کسانی که مثل من کمبود مالی داشتند در قسمت

بالای استادیوم از کوهی که مشرف به محل کنسرت بود بالا میرفتند .ما می گفتیم

فقط ما اریان ها راه قاچاق را بلدیم ولی امشب دیدم کسان دیگری هم از این تجارب مستفید

شده اند.

بلاخره دختر و پسر بود که داخل هم می لولیدند و از هم بوسه های ابدار و لعابدار می گرفتند

انها نه از رمضان بویی برده بودند و نه از قوانین ضد فساد اخلاقی که تازه به تصویب مجلس

اریانا رسیده اگاهی داشتند و نه اندازه ریش را.

با خود اندیشیدم که اگر پای طالبان به این محفل لهو و لعب می رسید حتما با بستن بمب

به شکم خود عده ای از این مردم را به خاطر بهشت رفتنش به خاک و خون می کشید.

تا پاسی از شب بزن و بکوب بود و بیره و ودکا و ویسکی هم مشتریان فراوان داشت .

انها میرفتند تا برای یک شب واقعا خود را از مشکلات دنیا برهانند .

انچه دیده میشد سراسر عشق و محبت و خوبی بود .

کاش روزی در کشور خود چنین کنسرت هایی داشته باشیم.

به امید انروز.

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 توسط ali bakhshi
 

مسخ انسانیت

داشتم از پله های برقی مترو بالا میرفتم که اقایی با دخترش که تقریبا ۲ یا ۳ ساله بود هم با من

همراه شدند.

دخترک ناز چند بار به زبان یونانی پرسید مامانم کو؟

پدرش جواب داد الان می اد.

بعد به دخترش یه حرفی زد که دهانم باز ماند و چشمهایم از تعجب گرد شد.

به دخترش گفت easse mooni?

به فارسی یعنی ایا تو جنده ای؟

دقیقا یعنی ایا تو ک...ی هستی؟

من فکر کردم که انسان باید چقدر از انسانیت فاصله گرفته باشد و یا به تعبیر دیگر مسخ شده باشد

تا به دختر خود و پاره تن خود چنین حرفی را بزند

نمی دانم شاید این هم جزئی از فرهنگ اینهاست و من در حال کشف این فرهنگ تازه.

به هر حال اینجا اروپاست و همه چیز بر مبنای ازادی ولی با این خبر ما هم دست کمی از

این ها نداریم.اینجا بخوانید

چقدر روحم را می ازارد

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم شهریور 1387 توسط ali bakhshi
 

هر جامعه سیاهانی دارد و سیاهان جامعه ما افغان ها هستند

این جمله ای هست که تازنده ام از یادم نمی رود

این جمله روز نامه ایران است در زمانی که خفاش شب های تهران غلط زیادی خورده بود و روز نامه

ها بخصوص روزنامه ایران روی افغانی بودن ان مانور می دادند .

این جمله بالا با تمام کوتاهیش پیام واضحی را رساند

خدا را شکر که در اخر رو سیاه شده و سر از کوران کردیه در اورد.

دوست عزیز اقای کابلی ما از این گونه جسارت های ایرانی ها از اهل قلم و روزنامه گرفته تا

بقال و چقال و بازاری زیاد دیده و شنیده ایم و همه این را می گذاریم به حساب نیش عقرب که نه از

بهر کین است و یا به حساب بزرگی خود مان که دل دریایی مان به پوز سگ نجس نمی شود.

وقتی رئیس جمهور شان با نهایت حماقت در مجمع عمومی سازمان ملل می گوید : مهمان انقدر ماند

تا صاحبخانه شد  از دیگران نباید توقع بیش از این داشت.

انچه به نظر من مهم است ایرانیها عموما خود بزرگ بین هستند و لی در حقیقت انها با این

طرز تفکر تنها خود را بازی می دهند چون در واقع انها نیز مانند دیگر ادمهای همین کره خاکی

هستند و تنها  پول های باد اورده  نفتی از انها ادم های پوشالی و خود بزرگ بین ساخته است.

خبرگزاری فارس و توهین به قهرمان المپیک

واکنش را هم بخوانید

 


نوشته شده در تاريخ شنبه دوم شهریور 1387 توسط ali bakhshi
 

پاترا (۲)

یک غروب دل انگیز در پاترا

مسجد مهاجرین پاترا و جما عت خفته

خبر نگاران سوئیسی و آریان های سوژه

خودشان رفتند و یادگاری هایشان بر در و دیوار پاترا ماند.

باز هم یادگاری

سوار شدن در این لندهور کعبه ارزو ها

 عبور از میله های بندر گاه و پنهان شدن در داخل کانتینر

برو به خیر

 


نوشته شده در تاريخ جمعه یکم شهریور 1387 توسط ali bakhshi
 

عمل مناسب در زمان مناسب و مکان مناسب

دکتر محمد ناصر محقق

راستی که نگاه انسانها به زند گی و دنیا چقدر متفاوت است؟.

بار ها در جنگ ها بخصوص جنگ بوسنی و صرب ها دیده و یا شنیده بودم که افراد تحصیل کرده  از

دانشجو و یا اساتید دانشگاه در جنگ ها اشتراک می نمایند و شجاعانه در برابر دشمنان وطن شان

ایستادگی می نمایند ولی این قضیه در مورد افعانستان و بخصوص در مورد مردم هزاره

شاید بتوان به جرات گفت که اولین نمونه است که یک پزشک که فارغ التحصیل از ایران است و

به حیث استاد دانشگاه نیز در کابل ایفای وظیفه نموده است به صف مقاومت مردان بهسود

بپیوندد و از مال و نوامیس مردم خود به حیث یک دکتر جانانه مبارزه نماید.

من ایشان را از زمان دانشجویی می شناختم .

پر تلاش و خستگی ناپذیر .در حیات دانشجویی خود همیشه به اتحاد دانشجویان

افقانی در قالب اتحادیه ها و انجمن های دانشجویی مبادرت میورزید و اکنون در قلب 

هزاره جات به مرهم زخمهای مجروحین مردم بهسود همت گماشته است.

شرایط زمان خود را به خوبی درک کرده است بگذار مردم هر چه دلشان می خواهند

بگویند ای کاش من هم روزی این همت را می داشتم که در کنار مردم خود در راه 

ازادی وطنم مبارزه می کردم.

و به داکتر صاحب هم می گویم دست مریزاد .

اینده مردم هزاره در دست افرادی مانند تو رقم خواهد خورد نه کسانی که به خاطر

یک چوکی و یا منصب دولتی مردم خود را از یاد می برند و نه کسانی که بعد از ختم

قائله سر تقسیم غنائم می رسند.

در نهایت:

من اگر برخیزم   تو اگر برخیزی   همه بر می خیزند

من اگر بنشینم   تو اگر بنشینی  چه کسی برخیزد؟

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 توسط ali bakhshi
 

ارادت یا حماقت

بعضی اوقات ادم چیزهایی را می بیند که  حیران میماند چه واژه ای برای ان به کار ببرد.

در باره این عکس چی بگم؟

این عکس تعدادی از دانشجویان بسیجی را نشان می دهد که بر رد پای رهبرشان سجده میکنند

و زار میگریند.

.به این عمل چه می توان گفت ؟ ارادت. حماقت. چاپلوسی. اخلاص و یا........................

به هر حال واژه ها مهم نیستند انچه مهم است اینست که این عمل نه جایی در دین دارد نه در عرف

نه در سیاست و نه در هیچ جای دیگر.

در حالی که پیامبر در باره شان خود می فرماید: انا بشر مثلکم  یعنی من هم مثل شما یک فرد معمولی

هستم چه دلیلی وجود دارد که رهبر ایران که به زبان خود را رهبر بلا منازع مسلمین جهان می نامد و

اسلام ناب محمدی را در دستور کار خود دارد در این گونه مسایل حتی از بالاتر از خدا می نشیند .

این عکس و یا عکس هایی از این قبیل  نشان میدهد تا افراد و یا دست هایی در حکومت ایران وجود 

دارند تا شان و منزلت اقای رهبر را هم شان خدا یان نمایند البته با توسل به وسایل ارتباط جمعی

و رسانه ها.

این جاست که دین بازیچه سیاست قرار می گیرد.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم مرداد 1387 توسط ali bakhshi
 

بازگشت پرستوها

 این منظره را هر روز می دیدم .

نزدیک محل کار ما بود . بیمارستان کیور معروف به بیمارستان پر طمطراق و دهان پر کن امریکایی ها

در طول ۱ سال کار در این شفاخانه چه خاطراتی که بر ذهنم حک نشد.

از داکتر صاحبهای دلسوز و دوست داشتنی یا بعضی داکتر های عقده ای . از نرسهای چیز فهم ویا

نفهم از امریکایی های دلسوز ویا امریکا یی های مرموز  و یا داکتر های تقاعدی و رده خارج.

از پرسنل اطاق عمل .از کارگران بخش ها که شیفت های شب اکثرا در خواب بودند.

نرس هایی که شیفت های شب را با ورق بازی صبح می نمودند البته به شمول من.

از لحظاتی که وقتی مریض فوت می کرد و تازه جان داکتر شروع به لرزیدن می نمود که خدایا اینالی

چه خاکی در سر خود بریزم مریض مرد و پایوازش مرا خواهد کشت و چند لحظه بعد صدای قال و مقال

و بعد می دیدی همراهان مریض چاقو به دست سراغ داکتر را از تو می جویند و از تو هم انکار

و بعد تر هم سر و کله گارد شفاخانه و بعد ترتر هم سر و کله رئیس حوزه.

از کجا بگویم:

از دشت برچی:

از وقتی دکان های برچی را خراب کردند تا سرک برچی را کلان کنند هر روز دم غروب وقتی دلم می گرفت

  شروع می کردم به قدم زدن از پل خشک تا پل سوخته را پیاده قدم میزدم و در حالی که گرد و خاک از

سر و کله ام می بارید  در یک سماوات در پل سوخته یک چاینک چای سفارش میدادم و وقتی چای را

صرف می کردم پس راهی خانه می شدم.

در راهی که می پیمودم انسان هایی را می دیدم که برای ساختن حال و اینده خود و فرزندان خود سخت

در تلاشند بدون این که متوجه باشند که من ناخود اگاه انها را نظاره می کنم.

در این قدم زدن های دم بیگاه من هر روز سازندگی لاک پشت گونه دشت برچی را نظاره گر بودم.

و وقتی اولین اسفالت سرک برچی ریخته شد طبعا یکی از ناظرین این رویداد تاریخی بودم و قبل از

این که محقق و خلیلی بر ان پای نهند و بر مردم برچی فخر بفروشند که از سایه سر ماست که این

سرک قیر شده من بارها و بار ها قدم زده بودم.

این عادت هنوز هم در من زنده است .

غروب را ذاتا دوست دارم و تقریبا هر دم بیگاه به کافه فروشی در میدان اومونیا می روم و یک نسکافه

سفارش می دهم .

ولی در اینجا بر عکس کابل چهره هایی را می بینم که من با انها و انها با من غریبه اند .

با انکه زبانشان را می فهمم و با انها  می توانم ارتباط بر قرار کنم ولی با نگاههای شان به من

می فهمانند که تو متعلق به اینجا نیستی .

تو باید بروی .

به کجا ؟

انها نیز نمی دانند.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم مرداد 1387 توسط ali bakhshi
وقتی پدر هزاره و مادر انگلیسی باشد

انها را در مرکز شهر دیدم و با هم اشنا شدیم

مرد که یک هزاره می باشد ۷ سال پیش به انگلیس مهاجرت وبا یک خانم انگلیسی ازدواج نموده بود

از زندگی اش راضی بود و خدا به ا و ۳ پسر داده بود به نامهای جاوید میلاد و ان یکی را از یادم رفته

زنش به دین اسلام مشرف شده بود

به اتن امده بودند و دوباره قصد برگشتن به انگلیس را داشتند

برای من این سوال پیش امد که ایا فرزندان این مرد روزی در باره زادگاه پدرش خواهند اندیشید

و یا ان را به trash can ذهن خواهند سپرد


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط ali bakhshi

 انسان در گذر حوادث

این هم یک مجسمه پست مدرن در شهر اتن

تمامی این مجسمه از شیشه ساخته شده و در وسط یکی از میادین شهر اتن نصب گردیده است

نظر خود را در مورد این اثر زیبا برایم ارسال نمایید


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط ali bakhshi
Blog Skin