ترکه بیدادوستم مانده هنوز روتن ما
شورش های اخیر در ایران را شاید بتوان یکی از بزرگترین شورشهای ضددولتی پس از روی کار امدن جمهوری اسلامی
در ایران دانست .
این درگیری ها در اعتراض به تقلب گسترده در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران صورت میگیرد که در ان
طرفداران اقای میر حسین موسوی بر این باورند که تیم حاکمه موجود با دستکاری در صندوق ها نتیجه را به نفع احمدی نژاد
تغییر داده اند .
ادعاهای قبل از انتخابات توسط اقای احمدی نژاد که گفته بود برنده اصلی انتخابات من هستم ورقیبان را به نوعی به
کناره گیری ترغیب نموده بود یا ادعاهایی نظیر انچه تعدادی قصد براه اندازی انقلاب مخملی را دارند نگرانی هایی را در
دل نامزدان ریاست جمهوری از تقلب در انتخابات ایجاد نمود ولی هیچ کس باور نیز نمی کرد که تقلبی تا این حد وسیع
صورت بگیرد و مردم ایران و جهان را در بهت و ناباوری فرو برد.
اما انچه باعث خشم مردم گردید این بود که رهبری ایران نیز از برنده این انتخابات اعلام حمایت نمود و این پیروزی را به وی
تیریک گفت و عملا به هواداران اقای کروبی و موسوی و دیگر اصلاح طلبان این نکته را تصریح کرد که حرف اول و اخرش
همین است و به اصطلاح مرغش یک پا دارد .
لازم به ذکر است صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران که عملا در اختیار دولت قرار دارد طرح مناظره بین کاندید ها را
مطرح نمود و این تیم سعی بر این داشت تا با به چالش کشاندن عملکرد اقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی و موارد
اختلاس توسط فرزندان اقای هاشمی حمایت های مردمی را از سمت و سوی موسوی به سوی خود بکشاند اما
نتیجه کاملا برعکس شد و سود این مناظرات بیشتر به سوی اقایان موسوی و کروبی سوق داده شد.
اما اکنون باید منتظر ماند و دید که ایا رهبری با همان قاطعیت پشت سر احمدی نژاد خواهد ایستاد و این مردم هستند که
برای رای خود باید خون بپردازند و یا تسلیم خواست و اراده ملت خواهد شد .
ایرانیزاسیون(تعامل یا تقابل)

ایران را میتوان از معدود کشور هایی دانست که نقشی برجسته در خروج نیروهای شوروی از اریانا
و روی کار امدن دولت مجاهدین داشت.
اما پس از روی کار امدن مجاهدین ایران نتوانست ان گونه که باید و شاید در استحکام بخشیدن به این
دولت نوپا نقشی اساسی بازی کند و انقلاب و جریانهای مقاومت به بیراهه کشیده شد .
طالبان از پشت کوهها سرازیر شدند و برگ برنده به دست رقیب ایران یعنی پاکستان افتاد .
ایران بر خلاف پاکستان که از ازسال هر نوع کمکی چه انسانی چه لوژستیکی چه مالی و چه در سطح
سیاسی برای طالبان دریغ نمی ورزید تنها به کمک های دوامدار نظامی خود به جریانات شمال بسنده
نمود واز دخالت مستقیم نظامی پرهیز نمود.
پس از حوادث ۱۱ سپتامبر و روی کار امدن دولت کرزی با حمایت جامعه جهانی و بخصوص امریکا ایران که
خود را در صحنه سیاسی اریانا منزوی می دید این بار نه از طریق نظامی بلکه از طریق مهره سازی
وارد عرصه کارزار شد .
شاید بتوان امریکا را بتوان بزرگترین کشوری نامید که توانست اریانا را به تسخیر نظامی خود در اورد اما
در عرصه فرهنگی و نفوذ سیاسی ایران گوی سبقت را از دیگران ربوده است و این را می توان در
نفوذ نرم اما شتابدار ایران در اریانا در عرصه سیاسی فرهنگی تعبیر نمود.
در عرصه های باز سازی اریانا ایران سهم عمده ای را بر عهده داشته است که راه اهن هرات را میتوان
یکی از عمده ترین طرحهای ایران عنوان نمود.
بدون شک این گونه حاتم بخشی های ایران نمی تواند بدون هیچ نوع چشم داشتی باشد و یا به
عبارت گویا تر (سلام گرگ نمی تواند بی طمع باشد)
حال باید دید انتظارات تهران در قبال این کمک ها چیست؟
یکی از اصلی ترین پاسخی که مطرح می باشد طرح الصاق بخش هایی از اریانا از جمله هرات به خاک
ایران در اثر مداخلات سیاسی نظامی تفرقه افکنانه پی در پی و موجود نبودن یک حاکمیت مرکزی قوی در
اریانا ی کثیر الملیت می باشد .
باید گفت با حضور پر رنگ نظامی امریکا این فرضیه تا حدودی رنگ باخته اما از بین نرفته است چه اکنون
نیز دست های اشکارو پنهان ایران در تمامی عرصه ها در شهر هرات هویداست.
اما چیزی که من می خواهم بگویم این است که ایران نه تنها به هرات بلکه تقریبا به تمام مناطق
شمالی اریانا نظر دارد و می خواهد با یکسان سازی فرهنگی اریانا نظر مردم تمامی این مناطق را
به خود مساعد ساخته و رمینه پذیرشش را در این مناطق مهیا نماید و در طرح های بعدی با ایالات
متحده بر سر تقسیم اراضی به توافق برسد چه در دنیای سیاست هیچ چیزی دور از انتظار نخواهد بود
اوباما و بازی با مهره های سوخته



این چهار نفر به ترتیب علی احمد جلالی (وزیر داخله پیشین)داکتر عبدالله عبدالله (وزیر پیشین خارجه)
گل اغا شیرزی والی ننگرهارو اشرف غنی احمد زی (وزیر پیشین مالیه)می باشند که بنا به دعوت
مقامات امریکا به ان کشور رفتند تا در مراسم ادای سوگند اوباما شرکت نمایند .
از انجا که از ارگ ریاست جمهوری کسی به این مراسم دعوت نشده است بسیاری از تحلیلگران
ان را نشانه روشنی از عدم حمایت سیاسی دولت اوباما از کرزی و در ارتباط با انتخابات اینده
اریانا میدانند.از افراد مذکور ۵/۳تای ان پشتون تبار و ۵/ ان تاجیک (از پنجشیر)میباشد
خبر هایی میرسد که امریکا از این افراد خواسته است تا در انتخابات اینده منسجم شده و
کاندید واحدی را معرفی نمایند که احتمالا اقای جلالی مد نظر خواهد بود .
در یک نگاه اجمالی میتوان به این نتیجه رسید که نه ان پشتون تباران و نه ان تاجیک تبار نمیتوانند
از اقوام خود در ترکیب احتمالی اینده کابینه نمایندگی نمایند چون هیچ یک جایگاه و پایگاه قوی در
میان اقوام و طوایف خود ندارندوبا در نظر گرفتن این واقعیت که اریانا یک مجمع الجزایر بزرگی از اقوام
است و دیگر اقوام اریانا از این ترکیب به دور مانده اندو سهم هر یک از اقوام اریانا باید در هیات
رهبری مشخص باشد شکست را از همین اکنون باید همراه با این چهار دلاور همراه دانست
در ثانی از انجا که تجربه نشان داده است این افراد هنگامی که در پست های دولتی بودند از جمله
کسانی بودند که در فساد اداری و قاچاق مواد مخدر و حمایت از طالبان و بی کفایتی شهره گشتند ولی با این
همه باز می بینیم که اوباما انگشت روی این افراد گذاشته است.که اگر مقصود حرف اقای اوباما
از تغییر این باشد این تغییر نه در جهت مثبت بلکه در جهت منفی خواهد بودچه ازموده را ازمودن خطاست.
کاسه داغ تر از اش نشویم

در مخالفت با حملات اسراییل به شهر غزه عده ای از جوانان کشورمان در شهر های مزار و کابل و بامیان و...دست
به تظاهرات زدند وپرچم امریکا واسراییل را به اتش کشیدند بسیاری از رسانه ها نیز روی این موضوع مانور دادند و
برای مردم غزه یخن پاره کردند تا جایی که اقای خواصی یکی از نمایندگان پارلمان اعلام کرد که ۲۰۰۰ جوان
امادگی خود را برای همبستگی با فلسطین ورفتن به جهاد علیه اسراییل اعلام نموده اند .
پر واضح است که حملات اسراییل به غزه دل هر انسانی را به درد می اورد اما باید پرسید چرا برای بهسود همین
رسانه ها سکوت مرگبار نمودند و چرا از مردم بهسود چیزی ننوشتند و نگفتند و همین ۲۰۰۰ جوان در ان
زمان در کجا بودند که کوچیها کشتند و خوردند و چریدند و بردند ؟گرچه واضح است که امادگی گرفتن این جوانان
تنها در حد حرف و شعار باقی خواهد ماند اما جای پرسش این جاست که چه کسانی در سازمان دهی
و خط دادن چنین حرکت هایی نقش دارد و چه سودی را از این کار حاصل خواهند کرد؟
در جواب باید گفت دو گروه ۱ ایران ۲ تیم کرزی
تیم کرزی به خاطر پروسه انتقال جنگ از جنوب و شرق اریانا به شمال و گلاویز نمودن امریکا و جامعه جهانی
با مردم سمت شمال و۲ ایران به خاطر رویارو نمودن مردم وامریکا و بر انگیختن احساسات ضد امریکایی در میان مردم
مناطق شمال کشور توسط عمال با نفوذش
کودتای خزنده طالبانی و موضع انفعالی جبهه ملی

طالبان پس از ۷ سال بار دیگر خود را به دروازه های کابل رسانده اند انها همان شعار های تطبیق شریعت
را سر می دهند که ۷ سال قبل نعره ان را می کشیدند و در مناطقی که مسلط شده اند ان را
بر مردم اجرا می نمایند .
امریکا با هدف نابودی تروریسم به اریانا حمله کرد و توانست در اندک زمانی طالبان را شکست
دهد اما پس از مدت کوتاهی طالبان دوباره از طریق پاکستان و با کمک ایران تجدید قوا نموده و
دوباره به اریانا سرازیر گشتند.
امریکا و متحدینش به این باور بودند که با شکست دادن طالبان و بر تخت نشاندن کزری و در
گامهای بعدی با حذف مجاهدین از صحنه قدرت جای پای خود را در اریانا سه پیچه می نمایند .
انها تا جایی موفق نیز شدند و با کنار زدن جهادی ها راه را برای یکه تازی کرزی هموار کردند
از سویی دیگر عملکرد دولت کرزی در این سالهانشان داد که امریکایی ها در محاسبه خود دچار
اشتباه فاحشی شده اند چون در این ۷ سال از دولتی حمایت کرده اند که غرق در فساد و قاچاق مواد مخدر
ونا کارامد با رهبریتی ضعیف می باشد و روز به روز از توان دفاعی اش در برابر طالبان کاسته
می شود و از طرف دیگر طالبان را نیز که خود شان به وجود اورده بودند و از ان می توانستند به
عنوان اهرمی بر ضد ایران و یا روسیه استفاده کنند از دست داده اند .
طالبان با ایجاد جنگهای چریکی و نامنظم توانست در مناطق جنوب اریانا که قبلا نیز بستر فعالیت های
طالبان بود دوباره خود را احیا نماید و با گروگان گیری ها و باجگیری ها و اتش زدن کاروان های اکمالاتی
نیروهای بین المللی و اقدامات تخریبی بار دیگر خود را به عنوان نیرویی تاثیر گذار در اریانا به دنیا
معرفی نماید تا جایی که امروز دروازه های کابل را دق الباب می کنند اما در طرف دیگر قضیه جبهه
متحد که عموما از سران مجاهدین تشکیل یافته اند تا کنون نظاره گر قضایا و مسایل روز
اریانا بوده اند و گاه گاهی سخنگوی این جبهه عملکرد دولت را به باد انتقاد می گیرد .
با جدی تر شدن خطر طالبان رهبران این جبهه به دنبال چاره جویی بر امده اند و با اظهار
نظر هایی امادگی خود را برای مبارزه باطالبان اعلام میدارندو سفر هایشان را به ایران شدت بخشیده اند.
جالب این جاست که با اعلام امادگی رهبران جبهه ملی در امر مبازره با تروریسم فرماندهان عالی
نظامی ایساف حضور مجاهدین را باعث هرج و مرج در میدان جنگ می داند و حضور انها را رد می کند
اما با به وجود اوردن قوای اربکی(همکاران طالبان) موافقت می نمایدبه هر حال به نظر میرسد
که تلاشها برای گفتگو و روی کار امدن دوباره طالبان بی وقفه جریان دارد و اظهارات مقامات انگلیس
درمورد دیکتاتور قابل قبول در اریانا را نیز می توان در همین راستا تعبیر کرد.
این در حالی است که رهبر این گروه هنوز هم بر طبل جنگ و خروج نیروهای بین المللی می کوبد
و به نظر نمی رسد تا به کمتر از چوکی امارت اسلامی راضی شود
با دنیایی وابستگی از استقلال دم نزنیم

عکس فوق متعلق به روز جهانی قدس در کابل است .
واکنشها به این تظاهرات و عاملان برگزاری ان بسیار متفاوت است.
برخی سایت ها و وبلاگ های اریان از جمله سایت نماو یا زندگی در بامیان و یا یادداشت هایی از کابل
بسیار به این قضیه به دید منفی نگریسته اند و ان را تقبیح نموده اند
و برخی دیگر نیز راجع به این قضیه ابراز خرسندی نموده و ان را در دفاع از ملت مظلوم فلسطین دانسته اند
اما نظر من متفاوت از دو نظر بالاست .
در دنیایی که زندگی میکنیم و بخصوص در کشور ما اریانا که قانون جنگل حکم فرماست و در کشوری
که از شخص اول مملکت اقای کرزی تا وزرا و وکلا و تمامی کارمندان بالا تا پایین رتبه و اردوی ملی
وحتی طالبان معاششان را از کشور های خارجی دریافت می نمایند چرا ما جامعه هزاره
که در موقعیتی شبیه به اسراییل را داریم و همیشه از جانب جنوبی ها تهدید به نابودی میشویم
و در حالی که خیل سپاهیان طالب خود را به هر طریق ممکن و با حمایت ضمنی رییس جمهور خاین
برای تسخیر دوباره اریانای بزرگ اماده میکنند وابستگی به ایران یا روسیه را برای خود ننگ بدانیم .
نباید از ذهن خود دور بداریم که بیش از ۱ میلیون مهاجر ما که عمدتا هزاره هستند در طی سی
سال در ایران زندگی کرده اند و چه بسا از بین همین اقشار مهاجر افراد تحصیلکرده بسیاری در پست های دولتی
در اریانا مشغول به وظیفه اند .
نباید از خاطر دور داشت که عمده کمک های تسلیحاتی و مالی برای مقابله با طالبان را همین ایران
به دوش می کشید.
به نظر من به جای واکنشهای نا بجا به این گونه تحرکات باید نسبت به این روند تعامل داشت
مهم این است که نسبت به ان چیزی که از دست می دهیم بتوانیم چیزهای با ارزش تری را
به دست اوریم تا تراز ما منفی نباشد .
رابطه ما با ایران باید دو سویه باشد یعنی باید با دقت و درایت بسیار باید از این رابطه در جهت
پیشبردعلمی سیاسی نظامی و مالی سود جست و به جای تخریب و تخریش رابطه به
تحکیم و بهره برداری بیشتر و بهتر از ان رابطه پرداخت شاید در اینده همین روابط ناچیز و بی اهمیت
در سرنوشت ملت ما تاثیر شگرفی به جا بگزارد .
می توان گفت یکی از علل شهادت استاد مزاری نادیده گرفتن همین قضیه ساده بود و ان سیلی
که بر روی نماینده ایران زد در نهایت به شهادت وی انجامید.
کنترل جمعیت ضربه ای جبران ناپذیر
همان گونه که می دانیم جمعیت یکی از عوامل تعیین کننده در توان دفاعی کشور ها به شمار میرود.
به عنوان نمونه کشور چین با دارا بودن بیش از یک بیلیون نفر به عنوان یکی از ۵ قدرت برتر دنیا است.
مسلما درگیر شدن با کشوری که دارای چنین جمعیت عظیمی باشد دیوانگی محض خواهد بود.
اما در کشور ما اریانا نیز جمعیت به عنوان بزرگترین حربه در کنترل اقتدار به شمار میرود.
چنانچه پشتون ها با دارا بودن تقریبا نیمی از جمعیت کشور همچنان خود را مستحق راس هرم قدرت دانسته
و دیگر اقوام کشور را به متابعت از خویش فرا می خوانند.
در جنگهای داخلی طالبان شهر مزار شریف را به کمک ناقلین (کسانی که در سالهای متمادی توسط حکام
پشتون در مناطق شمال کشور جابجا شدند تصرف کردند.
اما در مورد هزاره ها بنا بر کشتار بیرحمانه عبد الرحمان و از بین رفتن نیمی از هزاره ها و با توجه
به ستم های سالیان متمادی بر این جامعه لازم است تا به طور جدی به مساله تزاید جمعیت پرداخته شود.
بنابر این هزاره ها به عنوان قشر اسیب پذیر اریانا باید از هر گونه کنترل جمعیت جدا پرهیز نماید.
با یک مثال موصوع را برایتان روشن من نمایم
کارشناسان ایرانی بر این باورند که تا چند سال اینده جمعیت اهل تشیع و اهل تسنن در
ایران با هم برابر خواهد شدچون اهل تشیع که اکثرا در شهرهای مرکزی ایران سکونت دارند
و از سطوح علمی و فرهنگی بالاتری برخوردارند از طرح های کنترل جمعیت استقبال نموده
ولی در عوض اهل تسنن که در شهر های اطراف پراکنده اند و دسترسی بیشتری به
مراکز کنترل و پیشگیری ندارند همچنان از درصد بالاتری از تولد برخوردارندو همین امر
باعث بر هم خوردن ترکیب جمعیتی در کشور ایران شده است.
اما در مورد هزاره ها نیز باید از طرح های کنترلی جمعیت جدا اجتناب نموده تا در اینده بنوانند
به وسیله اهرم جمعیتی در دستگاه حاکمه حرفی برای گفتن داشته باشند.
در اخر ما باید واقع بین باشیم و این که در اروپا و یا امریکا زندگی نمی کنیم تا حق به حقدار برسد
ما در کشوری زندگی میکنیم که در ان نفوس هر قوم تعیین کنندگی هر قوم را در ساختار حکومت رقم میزند.
عملیات انتحاری قابل توجیه است اما عملکرد طالبان نه !
به نظر من در باره حمله امریکا به اریانا باید از منظر دیگری هم نگریست .
جمعی از کشور های دنیا به سر کردگی امریکا به کشور ما با دلیل و یا بدون دلیل موجه حمله
نموده و رژیمی را سرکوب می نماید .پر واضح است که رژیم ساقط شده از تمامی امکانات و حتی
با گذشتن از جان و مال خود تصمیم میگیرد تا به هر صورت ممکن افراد را از کشور خود بیرون نمایند
وقتی امریکا از فاصله چندین هزار کیلومتر خود را موجه میداند تا با اخرین و پیشرفته ترین جنگ افزارهای
دنیا به این به اصطلاح تروریستان بتازد این تروریستان نیز خود را خود را موجه می دانند تا به هر
وسیله ممکن از خود دفاع نموده و این به اصطلاح کافران ویا صلیبیون را از ماوا و موطن خود بیرون برانند.
عملیات انتحاری را میتوان به عنوان شاخه ای از جنگ نا متقارن شامل نمود که در ان توان طرف های
درگیر از نظر نظامی یکسان نبوده و دران طرف ضعیف تر سعی می نماید تا با استفاده از شیوه های غافلگیری
ضربات مهلک و جبران ناپذیر را بر نیروی طرف مقابل وارد نماید.
شاید بتوان مداخلات ایران و روسیه را نیز در اریانا به همین منوال توجیه کرد.
وقتی ابرقدرتی مثل امریکا و ناتو با ساز و کارهای جنگی پیشرفته از انسوی ابهای اتلانتیک به کشوری
بتازند و این تاختن را با کشتن حتی اطفال موجه بدانند ایران یا روسیه که همسایه دیوار به دیوار ماست
و هر ان بیم ان را دارند تا به وسیله همین بیگانگان به بهانه های مختلف مورد هدف قرار
گیرند و سر نوشتی مشابه سرنوشت کشور ما در انتظار انها باشد مطمئنا دست روی دست
نخواهند گذاشت و با مداخلات سیاسی و یا نظامی سعی خواهند نمود تا تاریخ کشور ما در انجا
تکرار نشود.
اما به هیچ عنوان نمی توان سوئ برداشت های طالبان را در مورد دین توجیه نمودبلکه اکثر قوانین
طالبانی امیزه ای از بنیاد گرایی و قبیله و سنت وتفکر پشتونیزم و ....دانست
فقط بلدیم زر بزنیم و ...شعر تفت کنیم
خدا نکند از این جماعت یکی کشته یا به قول خودشان شهید شود باز بیا و ببین.
انقدر بر سر و سینه خود بی خود و بی جهت میزنند تا عالم و ادم با خبر شود که ان شخص
مظلوم کشته شده .
از پیراهنش علم درست میکنیم و دوره میافتیم تا شاید دل مردمان ازاین همه مظلوم نمایی
ما به سوز اید و انها نیز با تکان دادن سر مهر تایید بر مظلومیت ما بزنند و روح مظلوم نمایی
ما را اندکی ارضائ نمایند.
در این راستا روشنفکران یا روشنفکر نمایان نیز از قافله عقب نمانده اند و با بر پایی شب های
شعر و سمینار ها به روشی دیگر و کاملا عالمانه سعی بر مظلوم نشان دادن خویش می نمایند.
یکی از مثال های بارزش این است:فرا خوان سراسری شعر به منظور نشر سومین مجموعه
از سوگ سروده های تبر و باغ گل سرخ
ایا واقعا مزاری شهید شد تا برای ما سوژه شعر شود و یا برایش سمینار و کنفرانس دایر شود؟
یا این که ملتی برای از دست دادنش بر سر و سینه خود بکوبند؟
و یا سیاست بازانی با نام مزاری بر گرده ملت خود سوار شوند؟
سوال من این است . به کجا می رویم؟
ایا این روشنفکرانی که برای مزاری وقت صرف میکنند تا شعر بسرایند اندکی از وقت گرانمایه
خود را در جهت عملی نمودن سخنان ان بزرگوار نموده اند؟
ایا ایات عظام و حجج اسلامی که خروار خروار در مدارس دینی و حوزات علمیه با سخنان
گرانبهای خود مردم ما را با شخصیت بزرگ مزاری اشنا میسازند دیگر برای مردم هزاره
هم حالت های بالفعل (کار ایی)و هم بالقوه خود را از دست نداده اند؟
انتقاد من بر این است که چرا ما مردم پند نمی گیریم ؟
چرا با شهادت مزاری باز هم در خوابیم؟و یا شاید هم عمدا خود را به خواب می زنیم؟
چرا همه ما انفعالی عمل میکنیم حتی روشنفکران ما؟
چرا برای اینده خود برنامه مشخصی نداریم؟
چرا انقدر که در مورد مردگان خود سمینارمی گذاریم در مورد هجوم وحشیانه کوچی ها و یا در
مورد نقش مردم هزاره در اردوی ملی افغانستان و یا جاده های مناطق مرکزی و یا همه گیر
شدن طالبانیسم در افغانستان که مسایل روز و جاری کشور ماست سمینار نداریم؟
فقط بلدیم خود را در لفافه روشنفکری بپیچیم و در مورد مسایل و مصایبی که بر ما می رود
ما نند بز سر تکان دهیم و یا شاید هم فقط به محکوم نمودن بسنده کنیم.
ولی در وقت عمل پای ما چوبین میشود .
اه که حالم به هم می خورد از این بیماری که متاسفانه بیشتر به اصطلاح نخبگان ما به ان
مبتلا است و تمام مسایل را به صورت تئوریک می بینند.
ایران برگ برنده روسیه

تحولات اخیر در حوزه قفقاز و لشکر کشی روسیه به گرجستان و بدنبال ان به رسمیت شناختن
استقلال مناطق ابخازیا و اوستیای جنوبی توسط روسیه واکنشهای تندی را در میان رهبران اروپایی
برانگیخت و باعث موضع گیری های تندی توسط اعضائ ناتو و امریکا شد و تا مرحله رسیدن به دوران
جنگ سرد دیگری پیش رفته است .
اما در این میان ایران خواست از این موقعیت استفاده نموده و با حمایت های تلویحی و در نهایت
با حمایت صریح از روسیه در مقابل گرجستان خواست تا بدین وسیله مواضع و دیدگاه های خود را
به مسکو نزدیک نماید تا بتواند در برنامه های هسته ای خود از حمایت بیشتر مسکو برخوردار شده
و از فشار بیشتر غرب بر خود از نظر تحریمهای بیشتر ویا احتمالا حملات نظامی جلو گیری نماید .
ولی بر خلاف انتظار مقامات ایرانی روس ها مسئله ایران و گرجستان را از یکدیگر تفکیک نمودند و
بارها هم رئیس جمهور روسیه م هم پوتین تاکید کردند که مواضعشان در قبال ایران بر همکاری با
غرب استوار است و این مسئله به خودی خود نشان داد که روس ها بین ایران و غرب مسلما
غرب را ترجیح می دهد .
کاملا عاقلانه است که در این مواقع طرف روس بخواهد با غرب در تعامل باشد چون اولا روسیه سطح
روابط تجاری بالایی با غرب دارد و در ثانی هیچ تمایلی ندارد که بعد از لشکر کشی به گرجستان
که روابط خود را با غرب در پایین ترین سطح ان رسانده است با دامن زدن به حمایت از مسئله اتمی
ایران باز هم روابط خود را با کشور های اروپایی کاهش دهد و خود را کاملا در رویارویی با ناتو قرار دهد.
اکنون روسیه منتظر است تا واکنش اتحادیه اروپا و امریکا را در به رسمیت شناخته شدن اوستیای
جنوبی و ابخاز ببیند و اگر واکنشهای انها بر خلاف انتظارات روسیه بود احتمالا اقای مدویدوف از
از برگ ایران نیز در برابر مواضع غرب استفاده نماید.
count down برای سقوط کابل

چند گاهی است که دولت اقای کرزی بر این اصرار دارد که باید امنیت شهر کابل
به نیرو های اردوی ملی سپرده شودو نیروهای بین المللی که مامور حفظ امنیت
در کابل بودند به دیگر نقاط کشور اعزام شوند.
هر چند نفس این اقدام می تواند بجا و شایسته باشد و توانایی های اردوی ملی را از در حفظ
امنیت از شهر های بزرگ به نمایش بگذارد اما نگرانی هایی را نیز به دنبال دارد.
حوادث هشت ثور و انفجار مقابل سفارت هند و هم چنین اتکا ء ارتش اریانا به نیروهای
ائتلاف و هم چنین نفوذ عناصر طالبان و حزب اسلامی در درون ارتش و امنیت داخله نشان داد که
ارتش اریانا هنوز پس از ۷ سال در مرحله نو نهالی قرار دارد و سپردن مسئولیت های
خطیری چون سپردن امنیت کابل به انها امری است که در حال حاضر نه تنها امنیت را به کابل نمی اورد
بلکه نگرانیها را در سقوط زود هنگام این شهر و یا قرار دادن کابل در شرایط دهه نود افزایش می دهد
اما نکته قابل توجه اصرار دولت اقای کرزی به غیر نظامی سازی کابل و سپردن امنیت به نیروهای
داخلی است .
براستی کرزی چه تفکری را در سر می پروراند؟
تسلیم کابل به برادران ناراضی و حزب اسلامی؟
زیر فشار قرار دادن کابل و باج گیری برای تمدید دوره ریاست جمهوری؟
قرار دادن کابل به عنوان میدان معرکه و استفاده از این وضعیت به نفع قبایل جنوب؟
مردم اریانا فریب کاریهای اقای کرزی را در طول حیات زمامداری ایشان کاملا به خاطر دارندو
تشکیل کمیسیون های مختلف صلح با طالبان و حزب اسلامی و برگزاری همایشهای نمایشی
و از قبل تدوین شده و ازاد سازی مقامات بلند پایه طالبان به کمک همین کمیسیون و پناه دادن
به سران طالبان در کابل و هم چنین مسلح نمودن سران اقوام جنوب و کوچی ها و به بهانه های
مختلف و در عوض تلاش وافر در خلع سلاح شمال و تمامی این حرکات اقای کرزی ناشی از
بی اعتمادی ایشان نسبت به مردم اریانا و بخصوص مردم شمال می باشد.و سعی مینماید
تا با بدست اوردن نظر موافق طالبان و حزب اسلامی بار دیگر اقتدار شکست خورده پشتونها
را در اریانا باز سازی نماید و در این راه منافع ملی را فدای منافع قبیله نماید.
مطمئنا هر چه باشد این وضعیت و سپردن امنیت کابل به نیروهای ارتش نه تنها شرایط امنیتی
را در اریانا بهبود نمی بخشد بلکه کشور را در برحه جدیدی از نا امنی قرار می دهد.
و این کشور را بیش از پیش به لبه پرتگاه نزدیک خواهد کرد.


منابع اگاه به نقل از سفیر روسیه در کابل گفته است که : هر گاه در اریانا نفس امریکا
بر اید روسیه و چین و هند کار را به پایان خواهند رسانید.
وی به شکست های پیاپی امریکا در عرصه های مبارزه با تروریسم و مواد مخدر و بازسازی در
اریانا اشاره نموده و گفته است که امریکا در عرصه های باز سازی مصارف هنگفتی نموده است
ولی عملا چیزی از باز سازی مشهود نیست هم چنین به وخیم تر شدن اوضاع امنیتی اشاره
نموده است .
در این که امریکا در عرصه باز سازی و نبرد علیه تروریسم ناکام است شکی نیست اما علل ناکامی
را می توان در راهبرد های نادرست امریکا و عدم شناخت کافی از اوضاع و فرهنگ مردم اریانا
که از عوامل اصلی شکست روسها در اریانا بود دانست .
بارها مقامات روس به امریکایی ها در زمینه راهبرد مبازره به امریکا هشدار داده اند که از عواملی
که باعث شکست روس ها در جنگ شد بپر هیزند ولی ظاهرا امریکا تمایل چندانی در شنیدن این
گونه نظرات ندارد و به دو علت ۱ برتر دانستن خود و این که دیگران چیزی نمی فهمند و ۲ دوست
دارند اکثر این مشکلات پیش امده را با پر رنگ نمودن حضور نظامی و هزینه های سر سام اور
مالی مرفوع نمایند.
از جانب دیگر هم پیمانان امریکا در مبارزه علیه دهشت افکنی از ادامه این جنگ فرسایشی
خسته شده و نه تنها از افزایش نیروهای نظامی خود در اریانا ابا می ورزند بلکه به دنبال
راهی برای فرار از این کشور هستند.
در عقب پرده نیز کشور هایی که با امریکا از نظر سیاسی مشکل دارند چه به صورت محسوس
(ایران . پاکستان . و حتی انگلیس)و چه بصورت نا محسوس (چین و کشور های عربی)به صورت
مختلف نظامی و یا مالی و یا با حمایت های سیاسی از طالبان عرصه را روز به روز بر امریکا تنگ تر
می نمایند.
به همین منظور است که برخی اسرار محرمانه جنگ ها افشا شد ه و حکایت از پرهیز از نبردهای
رویاروی امریکا با طالبان دارد.
اما در مورد کشور های سه گانه روسیه و هند و چین اظهارات اقای کابلوف بسی جای تامل است
و ان این که دوران جنگ سرد به معنای واقعی هنوز خاتمه نیافته است و این دو رقیب دیرین (امریکا و
روس)حرکتهای شطرنجی همدیگر را در سایر کشور ها به شدت زیر نظر دارند.
در مورد چین با این که سابقه استعماری ندارد و تا کنون در تمامی تحولات بزرگ جهانی سیاست
عدم مداخله را در پیش گرفته است ولی از طرفی هم با امریکا روابط تجاری تنگاتنگ و نزدیکی دارد
و از طرف دیگر با روسیه از نظر پالیسی نزدیکی هایی دارد ولی هم چنین با هند مناقشات
ارضی دارد.هم چنین روابط بسیار نزدیک با پاکستان رقیب دیرینه هند دارد.
اما در مورد هند: این کشور نیز تا کنون سابقه حضور نظامی در دیگر کشور ها را ندارد اما از
سخنان مقاماتش این گونه بر می اید که اگر لازم باشد از حضور نظامی خود در اریانا
چشم پوشی نخواهد کرد.ولی اولویت در روابط خارجی خود بیشتر تمایل به امریکا دارد تا روس ها
تمامی این نکات موید این نکته است که کشور های روسیه و هند و چین و احتمالا ایران به یک
توافق کلی در باره اریانا دست یافته اند و ان این که حضور نظامی امریکاییان در اریانا
برای این سه کشور به هیچ عنوان قابل پذیرش نیست در غیر این صورت زنگ خطر برای این
کشور ها به طور جدی به صدا در امده است.
این که هند و چین با روسیه در قبال مسئله اریانا اتفاق نظر داشته باشند و بخواهند در
منطقه نقش فعال را بازی نمایند حکایت از نظام های نوین در جهان و بازی های اعلام نشده
بزرگی در اینده خواهد داشت.
ضرورت تشکیل کمیته دفاعی
جنگ بهسود پروژه آزمایشی


بار دیگر حوادث بهسود من را بر ان داشت تا در این باره قلم فرسایی نمایم.
همه ما می دانیم که حوادث اخیر بهسود موضوع ساده چند کوچی نیست بلکه در عقب این
قضیه استیلا و برتری قومی (اپارتاید)نهفته است.
کج اندیشان پشتون بار دیگر خود را درگیر مسایل قومی نموده و کاری که تاریک اندیشان طالب
نتوانست به کمک نظامی پاکستان و کمکهای مالی عربستان سعودی در افغانستان انجام
دهند این بار تیم کرزی و افغان ملتی ها در سایه نظام جمهوری و در شعار دموکراسی می خواهند
اهداف شوم قبیله ای خود را بر سر اقوام اقلیت به مرحله اختتام برسانند.
اما حوادث بهسود شکنندگی ما را در برابر خیل اندک تاریک اندیش کوچی های طالب نشان داد.
انچه که مبرهن است سکوت افرادی که خود را رهبر قوم هزاره می دانند و لی در پشت پرده
مشغول زد و بند های سیاسی خود هستند یکی از بزرگترین علل به بار امدن چنین وقایعی
بوده است .
اما راه حل قضیه بهسود و قضایای مشابه که امکان دارد در اینده جامعه هزاره با ان روبرو گردد
ضرورت تشکیل کمیته دفاع قومی است.
ما می توانیم با الگو برداری از حزب الله لبنان که سلاح را به عنوان ابزار اصلی محور مقاومت
خود در برابر خیل دشمنان داخلی و خارجی برگزیده است و در برابر هر گونه فشار خلع سلاح به شدت
مقاومت می نماید به جمع اوری و تسلیح مردم خود به هر طریق ممکن پرداخته و دفاع از
خود را به عنوان قوم اسیب پذیر مشروعیت بخشیم و با هر گونه فشار طالب گونه به سختی
به مقابله برخیزیم .
انچه مسلم است این است که در دنیای امروز دموکراسی بدون قدرت مفهومی ندارد.
اگر ایران و یا روسیه سلاح های بازدارنده نمی داشت نظام جمهوری اسلامی و جمهوری روس به
زباله دان تاریخ می پیوست و هم چنین است در مورد اسراییل .اگر اسراییل فاقد سلاح هسته ای و
ارتش قوی و مجهز و نیروی هوایی پیشرفته و لابی های یهودی فعال در امریکا و اروپا می بود تا کنون
اثری از اسراییل باقی نمانده بود.
به نظر من در قضیه افغانستان نیز که دولت این کشور بصورت جانبدارانه از یک قوم در برابر اقوام دیگر
پشتیبانی می نماید مشروعیت چنین نظامی زیر سوال رفته و دلیلی برای همکاری با این
نظام نمی ماند .پس بار دیگر باید چون گذشته دست به سلاح برد البته با هوشیاری و درایت بیشتر
باید در سرزمین ناپایدار افغانستان به سلاح های پیشرفته نظامی دسترسی پیدا کرد و از انها در
زمان مناسب سود جست .
در غیر این صورت یا باید به همان شیوه قدیم تن به قانون کوچی ها بدهیم و یا جلای وطن نموده
و مانند قوم بنی اسراییل در هر گوشه از جهان پراکنده باشیم.
ترور سیاسی به موازات ترور نظامی
حکومت اقای کرزی در راستای سیاست شوونیستی خود نصمیم دارد صدای مخالفان خود را به هر
نحو در گلو خفه کند و در این راستا تا کنون از هیچ تلاشی دریغ نورزیده است.
از کشتن مصطفی کاظمی مغز متفکر جبهه متحد و به قتل رساندن پدر حضرت علی نماینده مردم
جلال اباد و هم چنین یکی از اعضا دیگر جبهه ملی تا قتل صمد روحانی خبر نگار بی بی سی
از به محاصره در اوردن منزل دوستم و قد علم کردن اکبر بای در برابرش
از قتل عام مردم جورجان پیش چشم دوربین خبر نگاران توسط عمال جمعه خان همدرد
اعمال فشار بر مناطق بهسود و دایمیر داد توسط کوچی های مسلح وابسته به دولت
از ترور های نظامی و مسلحانه که بگذریم دولت در چندین نمونه دست به ترور سیاسی افراد
با نفوذ زده است
یکی از افرادی که به صراحت گویی مشهور است و دیری است مورد خشم دستگاه حاکمه قرار دارد
اقای عبداللطیف پدرام رئیس حزب کنگره ملی افغانستان است.
در اظهارات اخیر اقای پدرام نسبت به امان الله خان که در بسیاری از رسانه ها نیز نشر یافت
و موضع گیری نسبتا منطقی ایشان نسبت به این فرد واکنش های خشم الود زیادی را در بین
مردم پشتون بر انگیخت تا جایی که با تظاهرات نمایشی در جلال اباد و کابل و هرات به گردانندگی
حزب فاشیست افغان ملت خواهان محاکمه اقای پدرام شدند.
این که اقای پدرام محاکمه شود ویا خیر مد نظر ما نیست ولی این که دستگاه حاکمه از هر وسیله ای
برای سرکوب مخالفان استفاده می کند جای بسی نگرانی است.
این موضع گیری قبیله سالار ها می تواند یک جنگ مداوم روانی را در اذهان عمومی روشن نگه دارد
و این پیام را می رساند که هر صدایی مخالف اصول قبیله باشد در نطفه خفه خواهد شد.
چه دیروز شنیدیم که نصیر قیاض گرداننده برنامه حقیقت تلویزیون اریانا نیز ضرب شست فاشیستها
را چشیده است و سخن کریم خرم را تعبیر نمود: (قصه ازادی بیان مفت است)
دو هم رزم

این دو نفر را ذاتا دوست دارم
با این که خودم شخصا نه چپی ام و نه راستی ولی از این دو قهرمان اسطوره ای همیشه ستایش
کرده ام
از قوماندان چگوارا و فیدل کاستر.
قوماندان چگوارا تا دم مرگ با نظام سرمایه داری مبارزه کرد و اخر در یکی از کشور های امریکای لاتین
دستگیر و سپس کشته شد.
فیدل کاسترو نیز تا چندی قبل زمامدار کوبا بود.
دو فردی که همیشه خلاف جریان اب شنا کردند.
حق دفاع مشروع


حوادث خونبار بهسود بار دیگر اسیب پذیری جامعه هزاره و عجز و درماندگی رهبران هزاره را به وضوح نشان داد.
کوچی های مسلح با حمایت دولت مرکزی بر بهسود تاختند و منازل را به اتش کشیده و خانه ها و
به اتش کشیدند وسیاست زمین سوخته را بار دیگر اجرا کردند .
دراین معضل اساسی که بسیاری از هموطنان ما به خاک و خون کشیده شدند حکومت اقای کرزی
اهدافی چند را دنبال می نمود که از جمله:
۱ مسلط نمودن و برتری یک قوم بر دیگر اقوام افغانستان و ایجاد نظام اپارتاید در کشور.
۲ اطمینان نمودن از خلع سلاح بودن مردم هزاره با فشارهای دایاک و دی دی ار.
۳ محک زدن مقاومت مردم هزاره در برابر جنگهای دامنه دار اینده.
۴ ایجاد نا ارامی در مناطق مرکزی و شمالی افغانستان و معطوف نمودن افکار داخلی و بین المللی
به ادامه نبرد در این مناطق به جای جنوب و شرق و کم نمودن فشار جنگ در مناطق جنوبی و شرقی
افغانستان.
۵ راضی نگهداشتن طالبان و کوچی ها و گلبدین تا در دور بعدی ریاست جمهوری از وی حمایت نمایند.
ولی این جنگ هوشیاری هر چه بیشتر مردم هزاره را می طلبد تا:
۱ بار دیگر گول وعده و وعید های کرزی را نخورند(گرگ زاده عاقبت گرگ شود ولو با ادمی بزرگ شود)
۲ با ائتلاف با اقلیت های دیگر سعی نمایند خود را به کرسی زیاست جمهوری نزدیک نمایند.
۳ از رهبران خاین دوری گزینند.
۴ تا حد امکان وارد تشکیلات نظامی و انتظامی و امنیت داخله شوند.
۵از همکاری نمودن با دایاک و دی دی ار جدا اجتناب نمایند.
۶تا ان جا که امکان دارد از راههای زیر زمینی و سازمان های مخفی به گرد اوری سلاح بپردازند
چون تحویل سلاح در چنین شرایط بی ثباتی یک خود کشی دسته جمعی است.
زنده باد پیروزی
یکی برای همه و همه برای یکی


حرکت سیاسی مردمی روز سه شنبه بار دیگر به کرزی و طالبان کوچی و کوچیان طالب این نکته را
فهماند که مردم هزاره در مورد کوچکترین احساس خطری نسبت به منافع ملی و قومی خود هوشیار
هستندو در قبال ان واکنش نشان خواهند داد
تظاهرات خشم الود مردم در قبال سکوت معنا دار اقای کرزی نسبت به تهاجم کوچی های مسلح به
روستاییان هزاره درولسوالی های بهسود دایمیر داد و کجاب بار دیگر از عزم و اراده بر گشت ناپذیر
هزاره ها در اعاده صلح و امنیت و عدالت اجتماعی صحه می گذارد وشعور بالای سیاسی خویش را
به رخ جهانیان میکشد
از طرف دیگر به مدعیان رهبری جامعه هزاره این پیام را می دهد که اگر چه شما منافع ملی و قومی
مردم هزاره را فدای منافع شخصی نمودید و در برابر تجاوزات طالبان کوچی مهر خاموشی بر لب
نهادید اما ما راه خود را به تاسی از رهبر شهید خود یافته ایم و تا رسیدن به ارمانهای رهبر شهید
از پا نخواهیم نشست
و پیام ما به شهدای بهسود نیز این است که خون ما از خون شما رنگین تر نیست
و به مردم غیور بهسود اینکه ما از شما به هر طریقی حمایت و پشتیبانی می نماییم
به دمی یا درمی یا قلمی یا قدمی
و من الله توفیق
شعور سیاسی جامعه هزاره
تظاهرات امروز کابل که از ناحیه دشت برچی غرب کابل شروع شد
این تظاهرات ندای عدالت خواهانه مردم رنج کشیده ای بود که در برابر ظلم تبعیض و نا برابری های
دستگاه حاکمه و بخاک و خون غلطیدن و اوار شدن هزاران انسانی که جرمشان تنها و تنها هزاره بودن
بود و و همنوایی با قهرمانانی که دلیرانه ایستادند و از خاک و کوه و هستی و نیستی خود با دست
خالی در برابر کوچیهای طالب و طالبان جهل کوچی و اربابان نکتایی پوش انها تا اخرین مرمی مقاومت
نمودند و با چنگ و دندان حافظ نوامیس خود شدندو هم صدایی و لبیک به رهبر شان اقای محقق
بود که اگر شما مدت ۷ روز است که در نتیجه سهل انگاریهای اقای کرزی در قبال قضیه بهسود و
دایمیرداد و کجاب و خاموشی رهبر نمایان هزاره اقای خلیلی دست به اعتصاب غذایی زده اید ما نیز
بیکار ننشسته و صدای خویش را به حمایت از مردم بیگناه بهسود بلند کرده ایم تا کرزی و ملل متحد
و دنیا بداند که بهسود تنها نیست و ما همیشه در کنارتان هستیم
مرد غرقه گشته جانی می کند دست را در هر گیاهی می زند
تا کدامش دست گیرد در خطر دست و پایی می زند از بیم سر

این روز ها زمزمه هایی در باره تغییر کابینه اقای کرزی به گوش میرسد
ارباب رسانه ها ذکر نموده اند ۹ وزیر در این ایست معزولین قرار دارد و از جمله انها کسانی نیز هستند
که روابط بسیار نزدیکی با کرزی دارد
اما انچه که ذهن مرا به خود مشغول داشته این است که اقای کرزی در چه زمانی دست این کار زده است
در زمانی که مدت زیادی تا انتخابات ریاست جمهوری باقی نمانده است
سوال اینجاست که ایا اقای کرزی از خواب غفلت بیدار شده و به خود تکانی داده است و یا این که این
مانور کرزی یک بازی سیاسی در استانه انتخابات ریاست جمهوری و فریب دادن افکار عمومی می باشد
به هر حال انچه پیداست فشار گروهها و احزاب مخالف دولت از یک طرف و تصریح در ضعف دولت اقای
کرزی از طرف کاندید های ریاست جمهوری امریکا و هم چنین وخامت اوضاع امنیتی در کشور و کشیده
شدن حیطه نا امنی ها به کابل راه دیگری به جز عزل چند وزیر نا کارا و نصب تعداد دیگری بر کرسی
قدرت نمانده است
ولی ای کاش رئیس جمهور ۷ سال پیش این رویکرد را دنبال مینمود و امروز با دستی پر از به عنوان
یک رئیس جمهور مقتدر و دلسوز شناخته میشد که امروز به هر خار و خسی برای تمدید دوره ریاست
جمهوری خود دست نمی زد
اگر وزرای پیشنهادی جدید از کار ایی بالایی بر خوردار باشند شاید بتوان امید وار بود لا اقل جلوی
بسیاری از معضلات اساسی کشور تا ختم دوره کرزی گرفته شود اگر چه بعید به نظر میرسد تا وزرای
جدید کابینه بتوانند در این مدت کم بر این مشکلات روز افزون فائق ایند

من با ذهن کوچک خود می خواهم حرفهایی را بگویم که شاید به مذاق بعضی اشخاص خوش نیاید
ولی من بنا به رسالت وجدانی خویش انها را خواهم نوشت
بیش از چند دهه است که بیشتر فعالیت های احزاب و گروه ها در داخل افغانستان شکل قومی به خود
گرفته است و تصور هر قوم از افغانستان محدود به محل بود و باش ان قوم میباشد مثلا یک ازبک اهل
جوزجان این تصور را ندارد که ننگرهار نیز جزئی از افغانستان ذهن اوست
بنائا در مورد مردم هزاره ان چه بنظر میرسددولت کنونی اقای کرزی میخواهد سیاست اسلاف خود را
بر سر این مردم پیاده نماید و کوچی ها را مسلح و روانه هزاره جات مینماید
انچه باید بدانیم و بخوا هیم
۱ حکومت در افغانستان فدرالی شود و یا
۲ افغانستان به شمال و جنوب تقسیم شود ویا
۳افغانستان جمهوری بماند که در ان صورت
الف:ائتلاف مردم هزاره با تاجیکها و ازبکها و گرفتن قدرت از پشتون ها
ب:ائتلاف با اقلیت های دیگر که
α: باید روشنفکران جامعه هزاره باید برای پیشرفت و ترقی مردم هزاره استراتژی ترسیم نمایند
β:یک گروه ویژه و بسیار کار کشته مسئول ترور عناصر ضد هزاره و یک گروه ویژه مسئول ترور و ادم ربایی
در خارج از افغانستان برای عملیات و تعداد زیادی افراد نفوذی به امنیت داخله و گروههای مختلف دیگری
نظیر گروههای اطلاعات و ضد اطلاعات باشند
من برای ادعاهای خود مثال خوبی نظیر حزب الله لبنان را دارم
حزب الله یک نیروی سیاسی نظامی بسیار قوی در لبنان و در منطقه است با الگو گرفتن از حزب الله و
یا حتی اسراییل میتوان اقتدار از دست رفته خود را باز یافت
و من الله توفیق
به این صورت توجه نهاد های حقوق بشری را به سوی اوضاع فاجعه بار مردم بهسود که از دست کوچی
ها اواره شده اند جلب نماید
به نظر من هین کار اقای محقق نیز مانند ائتلاف ایشان با سیاف راه به جایی نخواهد برد و خود نفس اعتصاب غذا دلیل کافی بر ضعف اقای محقق می باشد
اعتصاب غذا عموما مربوط به افرادی میشود که نسبت به شرایط موجود خود ناراضی میباشند و با این عمل خود به حکام مسلط میفهمانند که شرایط بهتری را برایشان فراهم نمایند
ولی در مورد اقای محقق چون ایشان یکی از شخصیتهای برجسته مردم هزاره است نتیجه بنا به شناختی که از کرزی و تیم وی دارم اگر معکوس نگردد چندان نتیجه ای هم نخواهد داد
ما جامعه هزاره متاسفانه هیچ گاه قبل از وقوع چنین حوادثی به ان فکر نمی کنیم و بعدا پشیمانی دیگر سودی نخواهد داشت
وقایعی که امروزه در مناطق مرکزی افغانستان و بخصوص بهسود شاهد هستیم بخشی مربوط به ضعف اقای کرزی و
بخشی نیز به ضعف سران مردم ما بر می گردد




