از این جا خواهم رفت به کجا خودم هم نمی دانم
التماس2A
چرا گره خورده ایم؟
هر روز پس از باز کردن صفحه وبلاگم اولین وبلاگی را که باز میکنم زندگی در بامیان است
سپس طلسم معجزت تا شاید خبر جدیدی از دنیای فراموش شدگان ابدی داشته باشند
سپس به بی بی سی و پژواک تا اخبار مربوط به کل اریانا را به طور خلاصه بررسی کنم
بعد اگر وقتی بود به دیگر وبلاگها نیز سری میزنم.
براستی چرا سرنوشت این خاک اینقدر برای ما اهمیت دارد؟و چرا اغلب دوستان من چه در
داخل با حضور موثر ویا غیر موثر و چه در خارج همیشه یکی از دغدغه های ذهنی شان وطن
بوده است چه انانی که توانایی اوردن اندک تغییر مثبت در این سرنوشت را داشته اندو یا هم نداشته اند.
همه این ها را میتوان از روی سایتها و وبلاگها و یا مقالات و ایجاد سمینارها ی این افراد پی برد .
کسانی مثل من تنها نظاره گر این قضایا هستند .کسانی نیز فقط با کلام ویا قلم خواهان ایجاد
تغییر در اوضاع کنونی هستند و کسانی نیز با درک از واقعیت های موجود با اقدامات عملی
هر چند کوچک سعی در اوردن تغییرات مثبت در شرایط کنونی کشور هستند.
از نمونه های قلمی کابل پرس که در حال انتقاد از کارکردهای دولت کنونی و تغییر افکار مردم که در
نهایت بسته به شدت اثر پیام و گیرایی مخاطب به تغییر رفتار خواهد انجامید
و نمونه های عملی سمیناری بود که چندی قبل در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
در زمینه کوچی و کوچیگری در اریانا برگزار گردیدکه اعضای سفارت نیز در این سمینار شرکت داشتند.
عرض اخر این که برای اوردن تغییر و ایجاد شرایط بهتر برای میهن خود بکوشیم با دمی یا قلمی و یا قدمی
مهم نیست در کجای این کره خاکی هستیم مهم این است که این بودن ما چه تاثیری در میهن ما به جا میگذارد.
از کرامات شیخ ما:

ساعتی در مرکز پلیس
ساعت تقریبا ۱۱ شب بود که از اطاق یکی از دوستان بر امدیم تا به خانه برگردیم که فی الفور
توسط دو پلیس موتور سوار متوقف شدیم از ما پرسید کجایی هستیم گفتیم اریانا با ناباوری پرسید
البانیایی هستید گفتیم نه والله ما همون اربان هستیم بعد از ما مدارک خواست و من که برگه ام همراهم
بود نشانشان دادم ان را دقیق وارسی کرد و گفت این سه ماه از وقتش گذشته و اون رفیقم هم که
اصلا برگه همراهش نبود .کیفم را وارسی کرد که یک دروبین لومیکس داخلش بود گفت مال کیه
گفتم مال خودم و عکس های داخل ان را وارسی کرد که همه از مناظرو اثار تاریخی اتن بود
به هر حال بعد از چند لحظه خود را در داخل مرکز پلیس یافتیم دوستم با منزلش تماس گرفت و
مدارکش اورده شد و من نیز به صاحب کارم تماس گرفتم و قضیه را به او گفتم و او نیز با دوستش
که سرهنگ بود تماس گرفته و مرا ازاد نمودند .
نتیجه اخلاقی قضیه این که ۱ در ایران اگر پایتان خدای نکرده به کلانتری باز شد می توانید البانیایی
با موهای بلند باشید ولی اریان نباشید و لی در یونان برعکس از هر جایی میخواهی باش ولی
اهل البانی نباش چون خودش جرم بزرگی است
۲ بند پ (پارتی) همیشه و در همه جا میتواند راهگشای معضلات شما باشد




