این هم یک ضرب المثل یونانی
فشولی که فشولی یمیسی سکولی
یعنی با دانه دانه لوبیا پلاستیک پر میشود
به فارسی: قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود.
به ترکی یعنی دمت گرم
با دنیایی وابستگی از استقلال دم نزنیم

عکس فوق متعلق به روز جهانی قدس در کابل است .
واکنشها به این تظاهرات و عاملان برگزاری ان بسیار متفاوت است.
برخی سایت ها و وبلاگ های اریان از جمله سایت نماو یا زندگی در بامیان و یا یادداشت هایی از کابل
بسیار به این قضیه به دید منفی نگریسته اند و ان را تقبیح نموده اند
و برخی دیگر نیز راجع به این قضیه ابراز خرسندی نموده و ان را در دفاع از ملت مظلوم فلسطین دانسته اند
اما نظر من متفاوت از دو نظر بالاست .
در دنیایی که زندگی میکنیم و بخصوص در کشور ما اریانا که قانون جنگل حکم فرماست و در کشوری
که از شخص اول مملکت اقای کرزی تا وزرا و وکلا و تمامی کارمندان بالا تا پایین رتبه و اردوی ملی
وحتی طالبان معاششان را از کشور های خارجی دریافت می نمایند چرا ما جامعه هزاره
که در موقعیتی شبیه به اسراییل را داریم و همیشه از جانب جنوبی ها تهدید به نابودی میشویم
و در حالی که خیل سپاهیان طالب خود را به هر طریق ممکن و با حمایت ضمنی رییس جمهور خاین
برای تسخیر دوباره اریانای بزرگ اماده میکنند وابستگی به ایران یا روسیه را برای خود ننگ بدانیم .
نباید از ذهن خود دور بداریم که بیش از ۱ میلیون مهاجر ما که عمدتا هزاره هستند در طی سی
سال در ایران زندگی کرده اند و چه بسا از بین همین اقشار مهاجر افراد تحصیلکرده بسیاری در پست های دولتی
در اریانا مشغول به وظیفه اند .
نباید از خاطر دور داشت که عمده کمک های تسلیحاتی و مالی برای مقابله با طالبان را همین ایران
به دوش می کشید.
به نظر من به جای واکنشهای نا بجا به این گونه تحرکات باید نسبت به این روند تعامل داشت
مهم این است که نسبت به ان چیزی که از دست می دهیم بتوانیم چیزهای با ارزش تری را
به دست اوریم تا تراز ما منفی نباشد .
رابطه ما با ایران باید دو سویه باشد یعنی باید با دقت و درایت بسیار باید از این رابطه در جهت
پیشبردعلمی سیاسی نظامی و مالی سود جست و به جای تخریب و تخریش رابطه به
تحکیم و بهره برداری بیشتر و بهتر از ان رابطه پرداخت شاید در اینده همین روابط ناچیز و بی اهمیت
در سرنوشت ملت ما تاثیر شگرفی به جا بگزارد .
می توان گفت یکی از علل شهادت استاد مزاری نادیده گرفتن همین قضیه ساده بود و ان سیلی
که بر روی نماینده ایران زد در نهایت به شهادت وی انجامید.
دنبوره در قزاقستان
کنترل جمعیت ضربه ای جبران ناپذیر
همان گونه که می دانیم جمعیت یکی از عوامل تعیین کننده در توان دفاعی کشور ها به شمار میرود.
به عنوان نمونه کشور چین با دارا بودن بیش از یک بیلیون نفر به عنوان یکی از ۵ قدرت برتر دنیا است.
مسلما درگیر شدن با کشوری که دارای چنین جمعیت عظیمی باشد دیوانگی محض خواهد بود.
اما در کشور ما اریانا نیز جمعیت به عنوان بزرگترین حربه در کنترل اقتدار به شمار میرود.
چنانچه پشتون ها با دارا بودن تقریبا نیمی از جمعیت کشور همچنان خود را مستحق راس هرم قدرت دانسته
و دیگر اقوام کشور را به متابعت از خویش فرا می خوانند.
در جنگهای داخلی طالبان شهر مزار شریف را به کمک ناقلین (کسانی که در سالهای متمادی توسط حکام
پشتون در مناطق شمال کشور جابجا شدند تصرف کردند.
اما در مورد هزاره ها بنا بر کشتار بیرحمانه عبد الرحمان و از بین رفتن نیمی از هزاره ها و با توجه
به ستم های سالیان متمادی بر این جامعه لازم است تا به طور جدی به مساله تزاید جمعیت پرداخته شود.
بنابر این هزاره ها به عنوان قشر اسیب پذیر اریانا باید از هر گونه کنترل جمعیت جدا پرهیز نماید.
با یک مثال موصوع را برایتان روشن من نمایم
کارشناسان ایرانی بر این باورند که تا چند سال اینده جمعیت اهل تشیع و اهل تسنن در
ایران با هم برابر خواهد شدچون اهل تشیع که اکثرا در شهرهای مرکزی ایران سکونت دارند
و از سطوح علمی و فرهنگی بالاتری برخوردارند از طرح های کنترل جمعیت استقبال نموده
ولی در عوض اهل تسنن که در شهر های اطراف پراکنده اند و دسترسی بیشتری به
مراکز کنترل و پیشگیری ندارند همچنان از درصد بالاتری از تولد برخوردارندو همین امر
باعث بر هم خوردن ترکیب جمعیتی در کشور ایران شده است.
اما در مورد هزاره ها نیز باید از طرح های کنترلی جمعیت جدا اجتناب نموده تا در اینده بنوانند
به وسیله اهرم جمعیتی در دستگاه حاکمه حرفی برای گفتن داشته باشند.
در اخر ما باید واقع بین باشیم و این که در اروپا و یا امریکا زندگی نمی کنیم تا حق به حقدار برسد
ما در کشوری زندگی میکنیم که در ان نفوس هر قوم تعیین کنندگی هر قوم را در ساختار حکومت رقم میزند.
عملیات انتحاری قابل توجیه است اما عملکرد طالبان نه !
به نظر من در باره حمله امریکا به اریانا باید از منظر دیگری هم نگریست .
جمعی از کشور های دنیا به سر کردگی امریکا به کشور ما با دلیل و یا بدون دلیل موجه حمله
نموده و رژیمی را سرکوب می نماید .پر واضح است که رژیم ساقط شده از تمامی امکانات و حتی
با گذشتن از جان و مال خود تصمیم میگیرد تا به هر صورت ممکن افراد را از کشور خود بیرون نمایند
وقتی امریکا از فاصله چندین هزار کیلومتر خود را موجه میداند تا با اخرین و پیشرفته ترین جنگ افزارهای
دنیا به این به اصطلاح تروریستان بتازد این تروریستان نیز خود را خود را موجه می دانند تا به هر
وسیله ممکن از خود دفاع نموده و این به اصطلاح کافران ویا صلیبیون را از ماوا و موطن خود بیرون برانند.
عملیات انتحاری را میتوان به عنوان شاخه ای از جنگ نا متقارن شامل نمود که در ان توان طرف های
درگیر از نظر نظامی یکسان نبوده و دران طرف ضعیف تر سعی می نماید تا با استفاده از شیوه های غافلگیری
ضربات مهلک و جبران ناپذیر را بر نیروی طرف مقابل وارد نماید.
شاید بتوان مداخلات ایران و روسیه را نیز در اریانا به همین منوال توجیه کرد.
وقتی ابرقدرتی مثل امریکا و ناتو با ساز و کارهای جنگی پیشرفته از انسوی ابهای اتلانتیک به کشوری
بتازند و این تاختن را با کشتن حتی اطفال موجه بدانند ایران یا روسیه که همسایه دیوار به دیوار ماست
و هر ان بیم ان را دارند تا به وسیله همین بیگانگان به بهانه های مختلف مورد هدف قرار
گیرند و سر نوشتی مشابه سرنوشت کشور ما در انتظار انها باشد مطمئنا دست روی دست
نخواهند گذاشت و با مداخلات سیاسی و یا نظامی سعی خواهند نمود تا تاریخ کشور ما در انجا
تکرار نشود.
اما به هیچ عنوان نمی توان سوئ برداشت های طالبان را در مورد دین توجیه نمودبلکه اکثر قوانین
طالبانی امیزه ای از بنیاد گرایی و قبیله و سنت وتفکر پشتونیزم و ....دانست
سارا حسین اوباما
![]()

اوباما نامزد دمکراتها در انتخابات ریاست جمهوری امریکا است.
وی سیاه پوست و کنیایی الاصل میباشد.
عکس فوق مادر کلان اوباما در کنیا است.
امروز در امریکا اوباما طرفداران بسیاری دارد و تقریبا تمامی سیاهان
امریکا از طرفداران وی است.
اما در این که یک سیاه پوست کنیایی بتواند تا مرحله اقای جهانی
شدن پیش برود نشان از داعیه بحق مردم سالار بودن کشور امریکا
دارد .
کشوری که در ان هر فرد بدون تفاوت نژادی و رنگ پوست نان لیا قتش
را می خورد و رنگ پوست یا زبان ونژاد معیاری برای سنجش
شایستگی افراد نمی تواند باشد.
مسئله ای که در انتخابات ریاست جمهوری ایران در اوایل انقلاب باعث
شد تا شجره نامه اقای جلال الدین فارسی و زندگی نامه ایشان
در کمترین زمان ممکن بر ملا گردد و اقای ایشان به جرم اریان بودن
هر چند با داشتن شناسنامه و زن ایرانی هم چنان خارجی و ممنوع
الکاندیدا معرفی و از اقای ایشان صلب صلاحیت شود .
به هر حال دمکراسی در هر کشور تعریف خودش را دارد.
در امریکا دمکراسی امریکایی و در ایران دمکراسی ولایت فقیهی
در اریانا دمکراسی طا لبی
و اما حکایت دمکراسی در دنیا شده حکایت فیل در داستان مولانا
هرکسی از ان تعبیر خاص خود را دارد و یا ان را به نفع خویش تفسیر می کند.
سوتی های انقلابی

فقط بلدیم زر بزنیم و ...شعر تفت کنیم
خدا نکند از این جماعت یکی کشته یا به قول خودشان شهید شود باز بیا و ببین.
انقدر بر سر و سینه خود بی خود و بی جهت میزنند تا عالم و ادم با خبر شود که ان شخص
مظلوم کشته شده .
از پیراهنش علم درست میکنیم و دوره میافتیم تا شاید دل مردمان ازاین همه مظلوم نمایی
ما به سوز اید و انها نیز با تکان دادن سر مهر تایید بر مظلومیت ما بزنند و روح مظلوم نمایی
ما را اندکی ارضائ نمایند.
در این راستا روشنفکران یا روشنفکر نمایان نیز از قافله عقب نمانده اند و با بر پایی شب های
شعر و سمینار ها به روشی دیگر و کاملا عالمانه سعی بر مظلوم نشان دادن خویش می نمایند.
یکی از مثال های بارزش این است:فرا خوان سراسری شعر به منظور نشر سومین مجموعه
از سوگ سروده های تبر و باغ گل سرخ
ایا واقعا مزاری شهید شد تا برای ما سوژه شعر شود و یا برایش سمینار و کنفرانس دایر شود؟
یا این که ملتی برای از دست دادنش بر سر و سینه خود بکوبند؟
و یا سیاست بازانی با نام مزاری بر گرده ملت خود سوار شوند؟
سوال من این است . به کجا می رویم؟
ایا این روشنفکرانی که برای مزاری وقت صرف میکنند تا شعر بسرایند اندکی از وقت گرانمایه
خود را در جهت عملی نمودن سخنان ان بزرگوار نموده اند؟
ایا ایات عظام و حجج اسلامی که خروار خروار در مدارس دینی و حوزات علمیه با سخنان
گرانبهای خود مردم ما را با شخصیت بزرگ مزاری اشنا میسازند دیگر برای مردم هزاره
هم حالت های بالفعل (کار ایی)و هم بالقوه خود را از دست نداده اند؟
انتقاد من بر این است که چرا ما مردم پند نمی گیریم ؟
چرا با شهادت مزاری باز هم در خوابیم؟و یا شاید هم عمدا خود را به خواب می زنیم؟
چرا همه ما انفعالی عمل میکنیم حتی روشنفکران ما؟
چرا برای اینده خود برنامه مشخصی نداریم؟
چرا انقدر که در مورد مردگان خود سمینارمی گذاریم در مورد هجوم وحشیانه کوچی ها و یا در
مورد نقش مردم هزاره در اردوی ملی افغانستان و یا جاده های مناطق مرکزی و یا همه گیر
شدن طالبانیسم در افغانستان که مسایل روز و جاری کشور ماست سمینار نداریم؟
فقط بلدیم خود را در لفافه روشنفکری بپیچیم و در مورد مسایل و مصایبی که بر ما می رود
ما نند بز سر تکان دهیم و یا شاید هم فقط به محکوم نمودن بسنده کنیم.
ولی در وقت عمل پای ما چوبین میشود .
اه که حالم به هم می خورد از این بیماری که متاسفانه بیشتر به اصطلاح نخبگان ما به ان
مبتلا است و تمام مسایل را به صورت تئوریک می بینند.




