ابر مرد آریانا
دست مریزاد




قهرمانی روح الله نیک پی را در المپیک پکن به تمامی هم میهنان عزیز تبریک می گویم
خستگی را از تنم در اورد.
خیلی از بچه ها نوشته بودند که از خوشحالی گریه کرده اند
نمی دانم چه سری هست که در شادیهایمان نیز باید اشک بریزیم؟
به هر حال تا باشد از این اشک ها باشد.
ولی من که این خبر خوشحال کننده را شنیدم یک تربوزه نذر کرده بودم فورا کشتمش و خوردمش
بهتر از گریه کردن بود.

این جا پاتراست
پاترا بندرگاهي در غرب يونان مي باشد.
عده اي زيادي از پناهندگان آریان براي عبور از اين بندرگاه و رسيدن به ايتاليا و ديگر كشورهاي اروپايي
در اين بندر بطور غير قانوني وارد كانتينرهايي ميشوند كه مقصدشان اروپاي غربي مي باشد.
عده اي از اين افراد بدون قاچاقبر و عده اي با قاچاقبر از ۵۰۰ الي ۲۵۰۰ يورو بسته به توان مالي شان
پرداخت مي نمايند. آنها در شرايط گرمايي تابستان و سرمايي زمستان تنها و تنها به فكر عبور از اين
گذرگاه جهنمي هستند اگرچه بسياري از سازمانهايي خيريه و سازمانهايي امداد بين الملي مدعي
سر و سامان دادن به اوضاع اين پناهندگان هستند اما در عمل چيزي مشهود نيست و اين پناه جويان
با سپري كردن در اتاقكهايي كه به وسيله كارتن و پلاستيك ساخته اند روزگار ميگذرانند.
آنها در طول روز با پنهان شدن در داخل اين كانتينرها و يا با جاسازي در زير تريلرها تا مدت ورود به داخل
كشتي هايي باري صبر نموده و اگر خيلي خوش شانس باشند و از ديد پليس و كاپيتان كشتي مخفي
باشند با عبور به داخل كشتي و رسيدن به ايتاليا يكي از هفت خان رستم را پشت سر ميگذارند.
در سفري كه به پاترا داشتم افراد زيادي را ديدم كه معيوب و معلول شده بودند و اين نشان از رفتار غير
انساني و خشن كوماندوهايي يوناني مي نمود.
چند روز قبل یک زن اندونیزیایی بد بخت به دست آریان های شرور چاقو خورد.
قضیه از این قرار بوده که این زن بد بخت همراه شوهرش خرید میرود و پس از خرید احتمالا
چیزی را در درون فروشگاه جا می گذارند .
شوهر به زن می گوید تو همین جا منتظر باش من زود بر می گردم
از بد قضیه زن سر کوچه ای منتظر می ایستد که بیشتر پاتوق روسپی ها بوده است.
وقتی چند جوان آربان از انجا در حال عبور بوده و این منظره را می بینند و فکر می کنند این
زن آریان است و برای روسپی گری اینجا ایستاده است رگ غیرتشان گل می نماید و با
ان زن بگو مگو می نمایند .
زن بیچاره هم که فارسی بلد نبوده به انگلیسی با انها سر و صدا می کند .
اریان ها بیشتر عصبانی می شوند که حالی برای ما انگلیسی هم قیله می کنی .
به همین خاطر ان زن بیجاره را چاقو باران می نمایندو سپس الفرار
شب اخبار تلویزیون اعلام میکند که یک زن اهل اندونزی توسط افراد ناشناس و به دلیل نا معلوم
بوسیله چاقو مورد حمله قرار گرفته و به بیمارستان منتقل شده است.
به خاطر حملاتی که در استانبول شد این جا هم خیلی سخت گیری شده.
هفته قبل با یکی از دوستهایم رفتیم اکروپولیس.
دوربین همراه مان بود به منظره قشنگی رسیدیم و خواستیم دو تایی با هم عکس بگیریم.
از قضا یه مامور از اونجا رد میشد ازش خواستیم از ما یه عکس بیندازد و او هم قبول کرد.
پس از گرفتن عکس از ما پرسید کجایی هستین ؟
ما هم گفتیم اهل شیلی.
گفت توریست هستین ؟جواب دادیم البته.
پرسید نظرتون راجع به یونان چیه ؟
جواب دادیم هی بدک نیست ولی خیلی گرمه.
ما رو راهنمایی کرد که برین دریا .
ما هم گفتیم دیروز دریا بودیم خوش گذشت.
بعد هم ترسیدیم زیادی از ما سوالات بپرسه و ما هم ۳ کنیم فورا خدا حافظی کردیم.
وقتی دورتر شدیم دوتایی مردیم از خنده. داشت کم کم باورمان می شد توریست هستیم.
راستی پایتخت شیلی سانتیاگو هست خوب شد از ما نپرسید وگر نه ضایع می شدیم.
اون دوستم دیروز رفت ایتالیا و چند دقیقه قبل از میلان زنگ زد.
count down برای سقوط کابل

چند گاهی است که دولت اقای کرزی بر این اصرار دارد که باید امنیت شهر کابل
به نیرو های اردوی ملی سپرده شودو نیروهای بین المللی که مامور حفظ امنیت
در کابل بودند به دیگر نقاط کشور اعزام شوند.
هر چند نفس این اقدام می تواند بجا و شایسته باشد و توانایی های اردوی ملی را از در حفظ
امنیت از شهر های بزرگ به نمایش بگذارد اما نگرانی هایی را نیز به دنبال دارد.
حوادث هشت ثور و انفجار مقابل سفارت هند و هم چنین اتکا ء ارتش اریانا به نیروهای
ائتلاف و هم چنین نفوذ عناصر طالبان و حزب اسلامی در درون ارتش و امنیت داخله نشان داد که
ارتش اریانا هنوز پس از ۷ سال در مرحله نو نهالی قرار دارد و سپردن مسئولیت های
خطیری چون سپردن امنیت کابل به انها امری است که در حال حاضر نه تنها امنیت را به کابل نمی اورد
بلکه نگرانیها را در سقوط زود هنگام این شهر و یا قرار دادن کابل در شرایط دهه نود افزایش می دهد
اما نکته قابل توجه اصرار دولت اقای کرزی به غیر نظامی سازی کابل و سپردن امنیت به نیروهای
داخلی است .
براستی کرزی چه تفکری را در سر می پروراند؟
تسلیم کابل به برادران ناراضی و حزب اسلامی؟
زیر فشار قرار دادن کابل و باج گیری برای تمدید دوره ریاست جمهوری؟
قرار دادن کابل به عنوان میدان معرکه و استفاده از این وضعیت به نفع قبایل جنوب؟
مردم اریانا فریب کاریهای اقای کرزی را در طول حیات زمامداری ایشان کاملا به خاطر دارندو
تشکیل کمیسیون های مختلف صلح با طالبان و حزب اسلامی و برگزاری همایشهای نمایشی
و از قبل تدوین شده و ازاد سازی مقامات بلند پایه طالبان به کمک همین کمیسیون و پناه دادن
به سران طالبان در کابل و هم چنین مسلح نمودن سران اقوام جنوب و کوچی ها و به بهانه های
مختلف و در عوض تلاش وافر در خلع سلاح شمال و تمامی این حرکات اقای کرزی ناشی از
بی اعتمادی ایشان نسبت به مردم اریانا و بخصوص مردم شمال می باشد.و سعی مینماید
تا با بدست اوردن نظر موافق طالبان و حزب اسلامی بار دیگر اقتدار شکست خورده پشتونها
را در اریانا باز سازی نماید و در این راه منافع ملی را فدای منافع قبیله نماید.
مطمئنا هر چه باشد این وضعیت و سپردن امنیت کابل به نیروهای ارتش نه تنها شرایط امنیتی
را در اریانا بهبود نمی بخشد بلکه کشور را در برحه جدیدی از نا امنی قرار می دهد.
و این کشور را بیش از پیش به لبه پرتگاه نزدیک خواهد کرد.


منابع اگاه به نقل از سفیر روسیه در کابل گفته است که : هر گاه در اریانا نفس امریکا
بر اید روسیه و چین و هند کار را به پایان خواهند رسانید.
وی به شکست های پیاپی امریکا در عرصه های مبارزه با تروریسم و مواد مخدر و بازسازی در
اریانا اشاره نموده و گفته است که امریکا در عرصه های باز سازی مصارف هنگفتی نموده است
ولی عملا چیزی از باز سازی مشهود نیست هم چنین به وخیم تر شدن اوضاع امنیتی اشاره
نموده است .
در این که امریکا در عرصه باز سازی و نبرد علیه تروریسم ناکام است شکی نیست اما علل ناکامی
را می توان در راهبرد های نادرست امریکا و عدم شناخت کافی از اوضاع و فرهنگ مردم اریانا
که از عوامل اصلی شکست روسها در اریانا بود دانست .
بارها مقامات روس به امریکایی ها در زمینه راهبرد مبازره به امریکا هشدار داده اند که از عواملی
که باعث شکست روس ها در جنگ شد بپر هیزند ولی ظاهرا امریکا تمایل چندانی در شنیدن این
گونه نظرات ندارد و به دو علت ۱ برتر دانستن خود و این که دیگران چیزی نمی فهمند و ۲ دوست
دارند اکثر این مشکلات پیش امده را با پر رنگ نمودن حضور نظامی و هزینه های سر سام اور
مالی مرفوع نمایند.
از جانب دیگر هم پیمانان امریکا در مبارزه علیه دهشت افکنی از ادامه این جنگ فرسایشی
خسته شده و نه تنها از افزایش نیروهای نظامی خود در اریانا ابا می ورزند بلکه به دنبال
راهی برای فرار از این کشور هستند.
در عقب پرده نیز کشور هایی که با امریکا از نظر سیاسی مشکل دارند چه به صورت محسوس
(ایران . پاکستان . و حتی انگلیس)و چه بصورت نا محسوس (چین و کشور های عربی)به صورت
مختلف نظامی و یا مالی و یا با حمایت های سیاسی از طالبان عرصه را روز به روز بر امریکا تنگ تر
می نمایند.
به همین منظور است که برخی اسرار محرمانه جنگ ها افشا شد ه و حکایت از پرهیز از نبردهای
رویاروی امریکا با طالبان دارد.
اما در مورد کشور های سه گانه روسیه و هند و چین اظهارات اقای کابلوف بسی جای تامل است
و ان این که دوران جنگ سرد به معنای واقعی هنوز خاتمه نیافته است و این دو رقیب دیرین (امریکا و
روس)حرکتهای شطرنجی همدیگر را در سایر کشور ها به شدت زیر نظر دارند.
در مورد چین با این که سابقه استعماری ندارد و تا کنون در تمامی تحولات بزرگ جهانی سیاست
عدم مداخله را در پیش گرفته است ولی از طرفی هم با امریکا روابط تجاری تنگاتنگ و نزدیکی دارد
و از طرف دیگر با روسیه از نظر پالیسی نزدیکی هایی دارد ولی هم چنین با هند مناقشات
ارضی دارد.هم چنین روابط بسیار نزدیک با پاکستان رقیب دیرینه هند دارد.
اما در مورد هند: این کشور نیز تا کنون سابقه حضور نظامی در دیگر کشور ها را ندارد اما از
سخنان مقاماتش این گونه بر می اید که اگر لازم باشد از حضور نظامی خود در اریانا
چشم پوشی نخواهد کرد.ولی اولویت در روابط خارجی خود بیشتر تمایل به امریکا دارد تا روس ها
تمامی این نکات موید این نکته است که کشور های روسیه و هند و چین و احتمالا ایران به یک
توافق کلی در باره اریانا دست یافته اند و ان این که حضور نظامی امریکاییان در اریانا
برای این سه کشور به هیچ عنوان قابل پذیرش نیست در غیر این صورت زنگ خطر برای این
کشور ها به طور جدی به صدا در امده است.
این که هند و چین با روسیه در قبال مسئله اریانا اتفاق نظر داشته باشند و بخواهند در
منطقه نقش فعال را بازی نمایند حکایت از نظام های نوین در جهان و بازی های اعلام نشده
بزرگی در اینده خواهد داشت.
خاطره تلخ

با دیدن این عکس خاطره ای تلخ از ذهنم گذشت.
این خاطره مربوط به تقریبا سه سال پیش است زمانی که در بیمارستان (کیور)ایفای وظیفه می نمودم.
حوالی عصر بود و من در حالی که اماده میشدم شیفتم را تبدیل نمایم و به منزل بروم روی
برانکار خانم ۲۵ ساله را اوردند که از شدت درد به خود می پیچید و ناله و فریاد می کرد.
دکتر امریکایی فورا دستور عکس از سینه وی را داد و سپس او را به بخش زنانه منتقل نمودند
و بدون بیهوشی عمومی فقط با بی حسی موضعی بغل چپ ان زن را برش داده و سپس یک لوله
پلاستیکی ضخیم را وارد دستگاه تنفسی وی نمودند به علت خونریزی شدید در ناحیه سینه مجبور
بودند تا این گونه خونهای تجمع یافته را خارج نمایند تا بعدا بیما ر دچار اختلال تنفسی نشود.
نام این زن زرمینه و از ولایت وردک بود .
بنا به گفته مادرش(همراه بیمار) زرمینه که حامله نیز بوده است در طی بگو مگو با برادر شوهرش
درب منزل را محکم به هم میکوبد و همین امر بهانه ای را به دست برادر شوهر داده و او را با
دسته کلنگ تا سر حد مرگ میزند در حالی که شوهرش فقط نظاره گر قضیه بوده است و سپس
مادر وی از این قضیه با خبر شده و وی را به بیمارستان منتقل می کند.
فردای ان روز عمل سزارین را برای وی انجام دادند چون طفلش در رحم سقط شده بود.
و هفته بعد نیز روی دستگاه گوارش او عملی را انجام دادند چون قسمتی از معده وی اسیب
جدی دیده بود قسمتی از معده و روده را با هم برداشتند
از این به بعد او توسط لوله ای که مستقیم به روده او وصل بود تغذیه می کرد .
ان روز ها از زرمینه اثری نبود و انچه بود لوله و سوند و دو بطری شیشه ای و انواع و اقسام
سرم های بزرگ و کوچک از دکستروز گرفته تا البومین بود و تنها همراه و تنها غمخوار مادرش.
رخسارش مانند گچ سفید شده بود و هر ان احتمال مرگ وی می رفت.
بر اثر شدت درد امپول های مرفین یکی به دنبال دیگری به وی تزریق میشد.
چندی گدشت تا این که زرمینه از مرخصی بدون برگشت از این دنیا چشم پوشی کرد و
کمکم حال و وضعش رو براه شد و اخرین عمل پیوند معده به روده نیز انجام شد و زرمینه پس از مدتی
شد همان زرمینه که بود و در این مدت شوهر ش نیز با عیادت های گاه و بیگاه خود دل زرمینه
را دوباره بدست اورده و سر انجام با کلی بدهی که ان هم از طرف بیمارستان بخشیده شد
راهی منزل شدند.
فرزند و قسمتی از معده و سلامتی اش و تقریبا سه ماه از عمرش را
را در اثر حماقت برادر شوهرش به زباله دان بیمارستان کیور سپرد.
در کشور ما نمونه های زرمینه و نیز شوهر و برادر شوهر های زرمینه کم نیستند متاسفانه
اریانا کشور ارزو ها

از انجا که می دانید کشور ما اریانا کشوری دارای تنوع قومی فراوان است.
بر طبق بر اورد های اماری جمعیت اریانا از ۲۵ تا ۳۰ میلیون نفر براورد میشود که از این تعداد
نفوس ۳۸ الی ۴۰درصد ان از قوم پشتون و بیشتر در مناطق جنوب و شرق و ۲۵٪ ان را قوم تاجیک
که بیشتر در مناطق شمال و شمال شرق سکونت دارند.
۲۰٪را قوم هزاره که بیشتر در مناطق مرکزی اریانا ساکن اند.
و باقیمانده را ازبک ها . ترکمن ها بلوچ ها . پشه ای ها . نورستانی ها. بیاتها و...تشکیل می دهند.
همیشه ذهن من درگیر پاسخ دادن به این مسئله بوده است که چرا ۴۰٪ از مردم می خواهند
به هر نحوی شده بالای تمام افغانستان تسلط داشته باشند و بخواهند نظام قبیله ای خود را
در اریانا اجرا نمایند.حتی با تکه و پاره کردن خودشان و انجام عملیات جنت طلبانه؟
چرا همه باید از زبان مادری خود بریده و به پشتو تکلم نمایند؟
چرا مردم اریانا باید سرزمین ابایی خود را به خاطر بز و گوسفندان و شتران کوچی های پشتون
ترک نمایند.؟
چرا چشم دیدن مکاتب و کلینیک ها و ابادی و سر سبزی را در مناطق غیر پشتون ندارند.؟
چرا می خواهند فرزندان تمام اریانا را چون فرزندان خود از تحصیل منع کنند.؟
چرا عطش قتل و جنایت و راهزنی در قرن ۲۱ هم در انها هر روز شعله ورتر می گردد؟
چرا از این همه کشتار سیر نمی شوند؟
چرا مثل کره ادمیزاد به زندگی عادی بر نمی گردند؟
چرا فکر می کنند فقط انها مسلمان هستند و بقیه مسلمان زاده؟
چرا انها هنوز هم فکر میکنند مسولیت صدور اسلام به تمام دنیا را دارند؟
در یک کلام چرا از خرد تا کلان و از پیر تا جوان .از تحصیل کرده در فرنگ تا ان کوچی بز چران همیشه
فکر می کنند اریانا ارثیه پدر بی پدرشان بوده است و بقیه در این کشور مهاجر هستند و اگر چند
روزی به صورت موقت در این کشور حضور دارند محض به خاطر حمالی و یا کلفتی است و بس؟
جواب این که
مشکوکم به این که ژن ادمیت در وجود این موجودات باشد.
ضرورت تشکیل کمیته دفاعی
جنگ بهسود پروژه آزمایشی


بار دیگر حوادث بهسود من را بر ان داشت تا در این باره قلم فرسایی نمایم.
همه ما می دانیم که حوادث اخیر بهسود موضوع ساده چند کوچی نیست بلکه در عقب این
قضیه استیلا و برتری قومی (اپارتاید)نهفته است.
کج اندیشان پشتون بار دیگر خود را درگیر مسایل قومی نموده و کاری که تاریک اندیشان طالب
نتوانست به کمک نظامی پاکستان و کمکهای مالی عربستان سعودی در افغانستان انجام
دهند این بار تیم کرزی و افغان ملتی ها در سایه نظام جمهوری و در شعار دموکراسی می خواهند
اهداف شوم قبیله ای خود را بر سر اقوام اقلیت به مرحله اختتام برسانند.
اما حوادث بهسود شکنندگی ما را در برابر خیل اندک تاریک اندیش کوچی های طالب نشان داد.
انچه که مبرهن است سکوت افرادی که خود را رهبر قوم هزاره می دانند و لی در پشت پرده
مشغول زد و بند های سیاسی خود هستند یکی از بزرگترین علل به بار امدن چنین وقایعی
بوده است .
اما راه حل قضیه بهسود و قضایای مشابه که امکان دارد در اینده جامعه هزاره با ان روبرو گردد
ضرورت تشکیل کمیته دفاع قومی است.
ما می توانیم با الگو برداری از حزب الله لبنان که سلاح را به عنوان ابزار اصلی محور مقاومت
خود در برابر خیل دشمنان داخلی و خارجی برگزیده است و در برابر هر گونه فشار خلع سلاح به شدت
مقاومت می نماید به جمع اوری و تسلیح مردم خود به هر طریق ممکن پرداخته و دفاع از
خود را به عنوان قوم اسیب پذیر مشروعیت بخشیم و با هر گونه فشار طالب گونه به سختی
به مقابله برخیزیم .
انچه مسلم است این است که در دنیای امروز دموکراسی بدون قدرت مفهومی ندارد.
اگر ایران و یا روسیه سلاح های بازدارنده نمی داشت نظام جمهوری اسلامی و جمهوری روس به
زباله دان تاریخ می پیوست و هم چنین است در مورد اسراییل .اگر اسراییل فاقد سلاح هسته ای و
ارتش قوی و مجهز و نیروی هوایی پیشرفته و لابی های یهودی فعال در امریکا و اروپا می بود تا کنون
اثری از اسراییل باقی نمانده بود.
به نظر من در قضیه افغانستان نیز که دولت این کشور بصورت جانبدارانه از یک قوم در برابر اقوام دیگر
پشتیبانی می نماید مشروعیت چنین نظامی زیر سوال رفته و دلیلی برای همکاری با این
نظام نمی ماند .پس بار دیگر باید چون گذشته دست به سلاح برد البته با هوشیاری و درایت بیشتر
باید در سرزمین ناپایدار افغانستان به سلاح های پیشرفته نظامی دسترسی پیدا کرد و از انها در
زمان مناسب سود جست .
در غیر این صورت یا باید به همان شیوه قدیم تن به قانون کوچی ها بدهیم و یا جلای وطن نموده
و مانند قوم بنی اسراییل در هر گوشه از جهان پراکنده باشیم.
عمل مناسب در زمان مناسب و مکان مناسب
دکتر محمد ناصر محقق

راستی که نگاه انسانها به زند گی و دنیا چقدر متفاوت است؟.
بار ها در جنگ ها بخصوص جنگ بوسنی و صرب ها دیده و یا شنیده بودم که افراد تحصیل کرده از
دانشجو و یا اساتید دانشگاه در جنگ ها اشتراک می نمایند و شجاعانه در برابر دشمنان وطن شان
ایستادگی می نمایند ولی این قضیه در مورد افعانستان و بخصوص در مورد مردم هزاره
شاید بتوان به جرات گفت که اولین نمونه است که یک پزشک که فارغ التحصیل از ایران است و
به حیث استاد دانشگاه نیز در کابل ایفای وظیفه نموده است به صف مقاومت مردان بهسود
بپیوندد و از مال و نوامیس مردم خود به حیث یک دکتر جانانه مبارزه نماید.
من ایشان را از زمان دانشجویی می شناختم .
پر تلاش و خستگی ناپذیر .در حیات دانشجویی خود همیشه به اتحاد دانشجویان
افقانی در قالب اتحادیه ها و انجمن های دانشجویی مبادرت میورزید و اکنون در قلب
هزاره جات به مرهم زخمهای مجروحین مردم بهسود همت گماشته است.
شرایط زمان خود را به خوبی درک کرده است بگذار مردم هر چه دلشان می خواهند
بگویند ای کاش من هم روزی این همت را می داشتم که در کنار مردم خود در راه
ازادی وطنم مبارزه می کردم.
و به داکتر صاحب هم می گویم دست مریزاد .
اینده مردم هزاره در دست افرادی مانند تو رقم خواهد خورد نه کسانی که به خاطر
یک چوکی و یا منصب دولتی مردم خود را از یاد می برند و نه کسانی که بعد از ختم
قائله سر تقسیم غنائم می رسند.
در نهایت:
من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر می خیزند
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد؟
فرهنگ یا ضد فرهنگ؟

وقتی مثل اب خوردن از سکس صحبت می کنند .
وقتی چند تا سینمای سکس در نزدیکی مرکز شهر وجود دارد.
وقتی جزیره سکس وجود دارد.
وقتی دکه های شهر به جای مجله خانواده علنا مجلات سکسی می فروشند.
وقتی کارت پستال های سکسی مثل برگ درخت در دسترس همه هست.
وقتی (sex shop) همه جا به چشم می خورد.
وقتی از ساعت ۱۲ شب به بعد چندین کانال برنامه های سکس پخش می کنند .
وقتی ازدواج مرد با مرد و زن با زن و حتی ازدواج با حیوانات مانند سگ قانونی است .
و قتی (sex toys) و مواد مربوط به سکس در مغازه های مربوطه برای فروش مهیاست.
وقتی (sex show) و نمایشات سکسی وجود دارد.
این همه نشان از نوعی گرایشات سکولاری این کشور(یونان) دارد و به نوعی می توان گفت
تقلید کور کورانه از فرهنگ مبتذل امریکا است.
یونان کشوری است که حایل اسلام و مسیحیت است و ۷۰٪ مردمان ان ارتدکس و بقیه کاتولیک
می باشد .
لازم به ذکر است که نسل کهنه کشور یونان مذهبی تر از نسل کنونی بوده و پایبندی بیشتری
به عقاید و دین دارند.
ولی نسل نو یونان بطور افسار گسیخته به سمت فرهنگی که از امریکا می اید در حرکتند
ولی نکته جالب این است که با ان که اکثر نسل نو یونان به زبان انگلیسی اشنایی دارند ولی از
صحبت کردن به انگلیسی ابا می ورزند که این را می توان به حساب پاسداری از زبان مادری دانست.
نکته جالب تر دیگر این که یونانی ها هیچ گاه و به هیچ وجه به همدیگر فحش ناموسی نمی دهند .
زمانی فیلمی ازیکی از شبکه های یونان پخش شد که به نظر من بسیار جالب ولی جای تامل داشت.
در این فیلم که یک زوج یونانی را نشان میداد که زندگی خوبی داشتند و لی مرد خانواده دوستی
داشت که او نیز عاشق زن رفیقش میشود و روزی به زن رفیقش تجاوز می کند .
مرد که از تجاوز دوستش به زنش با خبر می شود بسیار ناراحت میشود ولی با پا در میانی زنش
از سر تقصیر دوستش می گذرد و بعد هم به دوستش اجازه می دهد همراه انها زندگی کند.
پس سه تایی زندگی تازه ای را شروع می نمایند البته این بار زن خانواده دارای دو شوهر می باشد
و از این زندگی ظاهرا راضی است.
فیلم در اینجا خاتمه می یابد که زن حامله است و به این می اندیشد که پدر فرزندش کدام یکی
از این دو شوهرش می باشد.
ارزشهای دینی ابزار سیاسی

نمی دانم ایا تا به حال به این نکته اندیشیده اید که ارزشهای دینی در ایران در خدمت سیاست
در امده است یا خیر؟
من شخصا با جمهوری اسلامی خصومتی ندارم و این نوشته های من فقط تراوشات ذهنی ام است.
یکی از مواردی که به نام پاسداری از خون شهدا سو ء استفاده از ان صورت می گیرد تشییع جنازه
های دسته جمعی همین شهیدان است.
هر گاه حکومت ایران در یک حالت اضطرار قرار می گیرد مثلا قضیه کوی دانشگاه تهران و یا سهمیه بندی
بنزین که بیم یک هرج و مرج عمومی می رود در نماز جمعه همان هفته سر و صداها را توسط
شهدای گمنام ۸ سال دفاع مقدس که از انها جز پلاکی یا لنگه پوتینی ویا کلاهی باقی نمانده است
تشییع جنازه نموده و مردم را بار دیگر به عزایشان می نشاند و افکار عمومی را این گونه از قضایای
مهم کشور بدور می سازد.
البته در اینگونه موارد رسانه ها نیز نقش خود را کما فی السابق فعال بازی می نمایند.
دو نکته جالب دیگر نیز این بود که در هربخش خبری ابتدا همیشه مربوط به بیانات ایت الله خامنه ای
رهبر ایران است و سپس مربوط به قدس و فلسطین .
بعلاوه این که اللهم صل علی محمد و ال محمد نیز به ان افزوده شده و بعید نیست در اینده
به دلیل ارادات خاص رئیس جمهور به امام زمان دعای فرج نیز به ابتدای اخبار اضافه گردد.
این دو جزء انکار ناپذیر اخبار دیداری و شنیداری در ایران هستند.
انچه که مهم است این است که نباید از شعائر دینی و مقدسات در بازیهای سیاسی سود برد.
ترور سیاسی به موازات ترور نظامی
حکومت اقای کرزی در راستای سیاست شوونیستی خود نصمیم دارد صدای مخالفان خود را به هر
نحو در گلو خفه کند و در این راستا تا کنون از هیچ تلاشی دریغ نورزیده است.
از کشتن مصطفی کاظمی مغز متفکر جبهه متحد و به قتل رساندن پدر حضرت علی نماینده مردم
جلال اباد و هم چنین یکی از اعضا دیگر جبهه ملی تا قتل صمد روحانی خبر نگار بی بی سی
از به محاصره در اوردن منزل دوستم و قد علم کردن اکبر بای در برابرش
از قتل عام مردم جورجان پیش چشم دوربین خبر نگاران توسط عمال جمعه خان همدرد
اعمال فشار بر مناطق بهسود و دایمیر داد توسط کوچی های مسلح وابسته به دولت
از ترور های نظامی و مسلحانه که بگذریم دولت در چندین نمونه دست به ترور سیاسی افراد
با نفوذ زده است
یکی از افرادی که به صراحت گویی مشهور است و دیری است مورد خشم دستگاه حاکمه قرار دارد
اقای عبداللطیف پدرام رئیس حزب کنگره ملی افغانستان است.
در اظهارات اخیر اقای پدرام نسبت به امان الله خان که در بسیاری از رسانه ها نیز نشر یافت
و موضع گیری نسبتا منطقی ایشان نسبت به این فرد واکنش های خشم الود زیادی را در بین
مردم پشتون بر انگیخت تا جایی که با تظاهرات نمایشی در جلال اباد و کابل و هرات به گردانندگی
حزب فاشیست افغان ملت خواهان محاکمه اقای پدرام شدند.
این که اقای پدرام محاکمه شود ویا خیر مد نظر ما نیست ولی این که دستگاه حاکمه از هر وسیله ای
برای سرکوب مخالفان استفاده می کند جای بسی نگرانی است.
این موضع گیری قبیله سالار ها می تواند یک جنگ مداوم روانی را در اذهان عمومی روشن نگه دارد
و این پیام را می رساند که هر صدایی مخالف اصول قبیله باشد در نطفه خفه خواهد شد.
چه دیروز شنیدیم که نصیر قیاض گرداننده برنامه حقیقت تلویزیون اریانا نیز ضرب شست فاشیستها
را چشیده است و سخن کریم خرم را تعبیر نمود: (قصه ازادی بیان مفت است)
ارادت یا حماقت

بعضی اوقات ادم چیزهایی را می بیند که حیران میماند چه واژه ای برای ان به کار ببرد.
در باره این عکس چی بگم؟
این عکس تعدادی از دانشجویان بسیجی را نشان می دهد که بر رد پای رهبرشان سجده میکنند
و زار میگریند.
.به این عمل چه می توان گفت ؟ ارادت. حماقت. چاپلوسی. اخلاص و یا........................
به هر حال واژه ها مهم نیستند انچه مهم است اینست که این عمل نه جایی در دین دارد نه در عرف
نه در سیاست و نه در هیچ جای دیگر.
در حالی که پیامبر در باره شان خود می فرماید: انا بشر مثلکم یعنی من هم مثل شما یک فرد معمولی
هستم چه دلیلی وجود دارد که رهبر ایران که به زبان خود را رهبر بلا منازع مسلمین جهان می نامد و
اسلام ناب محمدی را در دستور کار خود دارد در این گونه مسایل حتی از بالاتر از خدا می نشیند .
این عکس و یا عکس هایی از این قبیل نشان میدهد تا افراد و یا دست هایی در حکومت ایران وجود
دارند تا شان و منزلت اقای رهبر را هم شان خدا یان نمایند البته با توسل به وسایل ارتباط جمعی
و رسانه ها.
این جاست که دین بازیچه سیاست قرار می گیرد.
دو هم رزم

این دو نفر را ذاتا دوست دارم
با این که خودم شخصا نه چپی ام و نه راستی ولی از این دو قهرمان اسطوره ای همیشه ستایش
کرده ام
از قوماندان چگوارا و فیدل کاستر.
قوماندان چگوارا تا دم مرگ با نظام سرمایه داری مبارزه کرد و اخر در یکی از کشور های امریکای لاتین
دستگیر و سپس کشته شد.
فیدل کاسترو نیز تا چندی قبل زمامدار کوبا بود.
دو فردی که همیشه خلاف جریان اب شنا کردند.
بازگشت پرستوها

این منظره را هر روز می دیدم .
نزدیک محل کار ما بود . بیمارستان کیور معروف به بیمارستان پر طمطراق و دهان پر کن امریکایی ها
در طول ۱ سال کار در این شفاخانه چه خاطراتی که بر ذهنم حک نشد.
از داکتر صاحبهای دلسوز و دوست داشتنی یا بعضی داکتر های عقده ای . از نرسهای چیز فهم ویا
نفهم از امریکایی های دلسوز ویا امریکا یی های مرموز و یا داکتر های تقاعدی و رده خارج.
از پرسنل اطاق عمل .از کارگران بخش ها که شیفت های شب اکثرا در خواب بودند.
نرس هایی که شیفت های شب را با ورق بازی صبح می نمودند البته به شمول من.
از لحظاتی که وقتی مریض فوت می کرد و تازه جان داکتر شروع به لرزیدن می نمود که خدایا اینالی
چه خاکی در سر خود بریزم مریض مرد و پایوازش مرا خواهد کشت و چند لحظه بعد صدای قال و مقال
و بعد می دیدی همراهان مریض چاقو به دست سراغ داکتر را از تو می جویند و از تو هم انکار
و بعد تر هم سر و کله گارد شفاخانه و بعد ترتر هم سر و کله رئیس حوزه.
از کجا بگویم:
از دشت برچی:
از وقتی دکان های برچی را خراب کردند تا سرک برچی را کلان کنند هر روز دم غروب وقتی دلم می گرفت
شروع می کردم به قدم زدن از پل خشک تا پل سوخته را پیاده قدم میزدم و در حالی که گرد و خاک از
سر و کله ام می بارید در یک سماوات در پل سوخته یک چاینک چای سفارش میدادم و وقتی چای را
صرف می کردم پس راهی خانه می شدم.
در راهی که می پیمودم انسان هایی را می دیدم که برای ساختن حال و اینده خود و فرزندان خود سخت
در تلاشند بدون این که متوجه باشند که من ناخود اگاه انها را نظاره می کنم.
در این قدم زدن های دم بیگاه من هر روز سازندگی لاک پشت گونه دشت برچی را نظاره گر بودم.
و وقتی اولین اسفالت سرک برچی ریخته شد طبعا یکی از ناظرین این رویداد تاریخی بودم و قبل از
این که محقق و خلیلی بر ان پای نهند و بر مردم برچی فخر بفروشند که از سایه سر ماست که این
سرک قیر شده من بارها و بار ها قدم زده بودم.
این عادت هنوز هم در من زنده است .
غروب را ذاتا دوست دارم و تقریبا هر دم بیگاه به کافه فروشی در میدان اومونیا می روم و یک نسکافه
سفارش می دهم .
ولی در اینجا بر عکس کابل چهره هایی را می بینم که من با انها و انها با من غریبه اند .
با انکه زبانشان را می فهمم و با انها می توانم ارتباط بر قرار کنم ولی با نگاههای شان به من
می فهمانند که تو متعلق به اینجا نیستی .
تو باید بروی .
به کجا ؟
انها نیز نمی دانند.
حق دفاع مشروع


حوادث خونبار بهسود بار دیگر اسیب پذیری جامعه هزاره و عجز و درماندگی رهبران هزاره را به وضوح نشان داد.
کوچی های مسلح با حمایت دولت مرکزی بر بهسود تاختند و منازل را به اتش کشیده و خانه ها و
به اتش کشیدند وسیاست زمین سوخته را بار دیگر اجرا کردند .
دراین معضل اساسی که بسیاری از هموطنان ما به خاک و خون کشیده شدند حکومت اقای کرزی
اهدافی چند را دنبال می نمود که از جمله:
۱ مسلط نمودن و برتری یک قوم بر دیگر اقوام افغانستان و ایجاد نظام اپارتاید در کشور.
۲ اطمینان نمودن از خلع سلاح بودن مردم هزاره با فشارهای دایاک و دی دی ار.
۳ محک زدن مقاومت مردم هزاره در برابر جنگهای دامنه دار اینده.
۴ ایجاد نا ارامی در مناطق مرکزی و شمالی افغانستان و معطوف نمودن افکار داخلی و بین المللی
به ادامه نبرد در این مناطق به جای جنوب و شرق و کم نمودن فشار جنگ در مناطق جنوبی و شرقی
افغانستان.
۵ راضی نگهداشتن طالبان و کوچی ها و گلبدین تا در دور بعدی ریاست جمهوری از وی حمایت نمایند.
ولی این جنگ هوشیاری هر چه بیشتر مردم هزاره را می طلبد تا:
۱ بار دیگر گول وعده و وعید های کرزی را نخورند(گرگ زاده عاقبت گرگ شود ولو با ادمی بزرگ شود)
۲ با ائتلاف با اقلیت های دیگر سعی نمایند خود را به کرسی زیاست جمهوری نزدیک نمایند.
۳ از رهبران خاین دوری گزینند.
۴ تا حد امکان وارد تشکیلات نظامی و انتظامی و امنیت داخله شوند.
۵از همکاری نمودن با دایاک و دی دی ار جدا اجتناب نمایند.
۶تا ان جا که امکان دارد از راههای زیر زمینی و سازمان های مخفی به گرد اوری سلاح بپردازند
چون تحویل سلاح در چنین شرایط بی ثباتی یک خود کشی دسته جمعی است.
زنده باد پیروزی
عاشقانه
شب بی تو شب حسرت
شب سر در گریبانی
شب یلدای بیداری
شب در خود فرو رفتن
شب از خویش بیزاری
ببار ای اسمان امشب
ببار و سر کن اهنگی
بجز گریه گریزی نیست
از این زندان دلتنگی
مکانهایی برای زیارت و یا دکانهایی برای تجارت


عزیزان می خواهم امروز کمی از خط قرمز ها عبور کرده و راجع به مسایل مذهبی که به چالش کشیدن
ان همیشه در کشور های اسلامی یک تابو بوده و حتی خطر تکفیر و یا ارتداد را گاها به همراه داشته
بپردازم
ان گونه که روشن است در ممالک اسلامی مقابر زیادی از ائمه اطهار گرفته تا امام زادگان و اولیا الله
موجود می باشد و مردم این ممالک نیز بنا به تعلقات دینی و مذهبی همیشه
ارادت مند انان هستند
از انجا که می دانید قبر امام رضا(ع) و حضرت معصومه(س)و شاه چراغ و شاه عبد العظیم همگی در
ایران قرار دارد که هر کدام از این ها برای خود بارگاهی مجلل دارند
سوال من این است که این همه هزینه برای گسترش و نوسازی مقابر این بزرگان از امامان تا امامزادگان
در حالی که بسیاری از مردم ایران زیر خط فقر زندگی می کنند چیست؟
میلیون ها زایر ایرانی و خارجی از بارگاه امام رضا(ع) زیارت میکنندو هم چنین است مسجد جمکران در
قم که تنها در روز ۱۵ شعبان زایران ان از مرز ۱ میلیون میگذردو الخ......
یک نمونه مسجد جمکران است . با شناختی که من از مسجد جمکران در ۳۰ سال پیش داشتم
مسجدی بود کوچک مانند دیگر مساجد یک مسجد معمولی بود ولی با تلاش دولت و اصحاب رسانه ها
این مسجد جایگاه خود را از دیگر مساجد ممتاز ساخت و امروزه بسیاری از افراد در ایران و یا خارج
ارزو دارند این مسجد را ببینند و در ان نماز بگذارند
ولی به نظر من مسجد مسجد است هیچ نوع امتیازی بین مساجد در هیچ جای دنیا وجود ندارد.
در امد قابل ملاحظه ای که از این طریق به جیب دولت سرازیر می شود دولت ایران را بر ان داشته
است تا اقدامات وسیع و جدی را در گسترش و نو سازی این اماکن مقدس روی دست بگیرد
توسعه حرم مطهر امام رضا(ع) توسعه حرم امام خمینی توسعه حرم حضرت معصومه توسعه
مسجد جمکران و.........از کارهایی است که دو لت ایران هم به خاطر رضای مردم و هم رضای
جیب خود اشتیاق وافری به اجرای این گونه طرح ها دارد
و به همین دلیل به متولی استان رضوی واعظ طبسی به کنایه شاه خراسان نیز می گویند
بشکن بشکنه بشکن
این هم از جشن سنتی یونانی ها همراه با لباس سنتی شان
این رقص به رقص دسته جمعی کرد های ایران و عراق شباهت زیادی دارد
و الات موسیقی هر دو نیز شبیه هم می باشد
اما در محافلی که در خانه هایشان برگزار می کنند تعداد زیادی بشقاب چینی را در زیر پای
رقاصان انداخته و انها را خرد می کنند
از یکی از دوستانم علتش را پرسیدم گفت این کار برایشان شگون دارد و باعث رفع و دفع بلا می گردد
نشنیدی می گویند بشکن بشکنه بشکن
اشتراکات
هیچ می دانید که ما با یونانی ها مشترکاتی از نظر فرهنگی داریم
یکی از این مشترکات جهیزیه است در اینجا وقتی عروس به خانه بخت می رود مقداری جهیزیه نیز
با خود به خانه بخت می اورد
از نظر زبانی نیز بسیاری از لغاطی که ما استعمال می کنیم با یونانی ها مشترک است
چند تای ان را برای نمونه مثال می زنم
صابون=صابونی با قلوا=باکلوا
تاید=تاید حلوا=خلواس
بابا=بابا فنجان=فلیجان
مادر=ماما کلیسا=کلیسیا
زنبیل=زیبیلی مندیل یا عمامه=مندیلی
قایق=کایک رف(قفسه)=رفی
میمون=میمون دف(دایره)=دفی
شیشه=جامی پاپوش(کفش)=پاپوچی
چای=چای قصابی= قصابی
چوپان=چوپان خبر=خبر
انجیل (کتاب مقدس) یا اراجیف نامه
من وقتی تازه وارد یونان شدم علاقه شدیدی به دانستن راجع به دیگر ادیان داشتم
بخصوص راجع به دین مسیحیت و به همین لحاظ به یک کلیسا به نام کلیسای ابادی که متولیان ان
ایرانی ها بود میرفتم و راجع به ان تحقیق می کردم
انها نیز چون اشتیاق مرا دیدند یک انجیل به زبان فارسی به من دادند
و من نیز اکثر شبها ان را مطالعه مینمودم و هر چه بیشتر می خواندم این کتاب بیشتر برایم مضحک
می نمود
داستان های خنده داری که داستان های ملا نصر الدین به گرد پای بعضی از
انها نیز نمی رسید
این که عیسی مسیح پسر خداست یا این که عیسی مسیح همان خداوند بود که لباس جسم
پوشید و در قالب انسان بر روی زمین امد و با مردم گناهکار نشست و بر خاست کرد
یا این که حضرت یعقوب(ع) در کنار رود اردن با خدا کشتی می گیرد و خدا که زورش به یعقوب نمی رسد
ضربه ای به ران یعقوب می زند و پای یعقوب صدمه می بیند.
به همین جهت بنی اسراییل تا به امروز ماهیچه عرق النسا را که در ران است نمی خورند زیرا این
قسمت از ران یعقوب بود که ان شب صدمه دید
و یا در جایی دیگر شخصی می گوید می خواهم به دیدار مادر خدایمـ(حضرت مریم) بروم
انجیل پر است از این داستان های مضحک از کدامش بگویم
واقعا ادم شاخ در می اورد
خوب ساعت۳:۱۱ نیمه شبه من برم بخوابم
راستی نکنه سازمان اطلاعات یونان من را به خاطر این مقاله باز داشت کنه
چه بهتر caseخوبی میشود
نمک
کاش اشپزی بلد بودم

برای من که یک سال است مورد عذاب الهی می باشم چون غذایم مانند غذای قوم بنی اسراییل پس از
انکه از رود نیل گذشتند و خداوند به ایشان یک رقم غذا می داد و هیچ نوع تنوع غذایی نداشتند غذای
من هم در طول ۱ سال یا مرغ بوده یا تخم مرغ بوده یا جگر مرغ بوده یا پای مرغ بوده و یا اگر در بیرون
ساندویچی خورده ام بلاخره یک نشانی از مرغ در ان بوده است
امشب رفتم اتاق یکی از بچه ها تا یک تنوع غذایی کرده باشم
برایم چشمتان روز بد نبیند دال اوردند
منم با ولع تمام ان را نوش جان کردم
ولی حالا پشیمانم چون روده هایم مانند مار زخم خورده به خود می پیچد
از این به بعد سعی وافر می نمایم تا قدر مرغ های عزیز و تخم مرغ های نازنین را بدانم

شما نتر سید یک چیز هم راجع به این بنویسم
اسمش رکس است تقریبا ۲ سالشه و ۱ ساعت پیش وقتی با اینتر نت کار می کردم گم شد
حالا نگو ساعت چنده ؟
۱ نصف شب اینقدر در خیابان ارام ارام صدایش کردم تا بلا خره پیدا شد
تعجب نکنید من وقتی پای اینتر نت میاید وسط از جان مایه می گذارم
از صبح ساعت ۸ تا ۱ یا ۲ نصف شب اخرش سیستم به التماس می افتد .
چیکار کنیم عقده کامپیو تر و اینتر نت داریم دیگه
الان هم که سیستم مفت گنجشک مفت.
شست پام رفت تو چشم
یکی برای همه و همه برای یکی


حرکت سیاسی مردمی روز سه شنبه بار دیگر به کرزی و طالبان کوچی و کوچیان طالب این نکته را
فهماند که مردم هزاره در مورد کوچکترین احساس خطری نسبت به منافع ملی و قومی خود هوشیار
هستندو در قبال ان واکنش نشان خواهند داد
تظاهرات خشم الود مردم در قبال سکوت معنا دار اقای کرزی نسبت به تهاجم کوچی های مسلح به
روستاییان هزاره درولسوالی های بهسود دایمیر داد و کجاب بار دیگر از عزم و اراده بر گشت ناپذیر
هزاره ها در اعاده صلح و امنیت و عدالت اجتماعی صحه می گذارد وشعور بالای سیاسی خویش را
به رخ جهانیان میکشد
از طرف دیگر به مدعیان رهبری جامعه هزاره این پیام را می دهد که اگر چه شما منافع ملی و قومی
مردم هزاره را فدای منافع شخصی نمودید و در برابر تجاوزات طالبان کوچی مهر خاموشی بر لب
نهادید اما ما راه خود را به تاسی از رهبر شهید خود یافته ایم و تا رسیدن به ارمانهای رهبر شهید
از پا نخواهیم نشست
و پیام ما به شهدای بهسود نیز این است که خون ما از خون شما رنگین تر نیست
و به مردم غیور بهسود اینکه ما از شما به هر طریقی حمایت و پشتیبانی می نماییم
به دمی یا درمی یا قلمی یا قدمی
و من الله توفیق
شعور سیاسی جامعه هزاره
تظاهرات امروز کابل که از ناحیه دشت برچی غرب کابل شروع شد
این تظاهرات ندای عدالت خواهانه مردم رنج کشیده ای بود که در برابر ظلم تبعیض و نا برابری های
دستگاه حاکمه و بخاک و خون غلطیدن و اوار شدن هزاران انسانی که جرمشان تنها و تنها هزاره بودن
بود و و همنوایی با قهرمانانی که دلیرانه ایستادند و از خاک و کوه و هستی و نیستی خود با دست
خالی در برابر کوچیهای طالب و طالبان جهل کوچی و اربابان نکتایی پوش انها تا اخرین مرمی مقاومت
نمودند و با چنگ و دندان حافظ نوامیس خود شدندو هم صدایی و لبیک به رهبر شان اقای محقق
بود که اگر شما مدت ۷ روز است که در نتیجه سهل انگاریهای اقای کرزی در قبال قضیه بهسود و
دایمیرداد و کجاب و خاموشی رهبر نمایان هزاره اقای خلیلی دست به اعتصاب غذایی زده اید ما نیز
بیکار ننشسته و صدای خویش را به حمایت از مردم بیگناه بهسود بلند کرده ایم تا کرزی و ملل متحد
و دنیا بداند که بهسود تنها نیست و ما همیشه در کنارتان هستیم




